اينک آخر الزمان

سالها قبل بخاطر پرونده ای که در یکی از دادسراها داشتم٬چند روزی را به رفت و آمد در آن

مکان مجبور بودم. در این حضور چند باره شاهد دعاوی زیادی بودم که بهانه حضور آن همه آدم

در آنجا بود. یکی از جالبترین آنها پرونده شکایت چندین خواهر از مادرشان و تنها برادرشان بود.

موضوع شکایت هم بارداری مادر از پسر بود!. شکم برآمده آن مادر را هرگز فراموش نمی کنم.

سال ۷۶ سرباز بودم. یکی از سربازان پادگان محل خدمت من کسی بود که با خواهرش که فقط

۱ سال از او کوچکتر بود٬رابطه شدید جنسی داشت. به گفته او این رابطه کاملا با تمایل طرفین

بود و هیچ اجباری وجود نداشت.

یکی دو شب پیش بعد از برگشت از مهمانی شام از منزل یکی از اقوام٬همسرم با هیجان و

شگفت زدگی ماجرائی را تعریف کرد. یکی از خانمهای جوان که پرستار یکی از بیمارستانهای

شناخته شده تهران در زمینه زنان و زایمان و یکی از مهمانان آن شب نیز بود٬در جمع خانمها

این ماجرا را تعریف کرده بود.

قضیه از این قرار است که چند روز قبل خانمی با وضعیت اورژانس جهت زایمان مراجعه میکند.

در مراحل ابتدائی بستری و تکمیل پرونده طبق روال مشخصات همسر-پدر بچه- را از نامبرده

طلب میکنند و چنین جوابی میشنوند:والله درست نمیدونم بچه مال بابامه یا داداشم!

همان خانم پرستار توضیحات بیشتری هم داده که از این دست اتفاقات و چنین روابطی میان

خواهر و برادرها با پدر و مادرهایشان٬در طول عمر خدمتی اش زیاد دیده است.

لازم به توضیح نیست که حال همسرم و خانمهای حاضر در این بحث چگونه بوده است. همسر

من که وقتی داشت برای من تعریف میکرد نزدیک بود عق بزنه. سایر خانمها هم لابد ایضا.

تبادل ضربدری میان زوجها را به قطع میتوان از انحرافات جنسی دانست و تقبیح کرد ولی چنین

روابطی را که در بالا توضیح دادم٬میشود در رسته بیماریهای روحی و روانی و عقده های فردی

جای داد. لااقل نظر من چنین است.

اینطوری نگاه نکنید تو رو خدا. میدونم اینجور مسائل و بسیاری نکته های دیگر پیرامون روابط

جنسی در کشور ما بخاطر نوع حکومت تبدیل به تابو شده است ولی بعنوان یک واقعیت باید

به این پدیده نگاهی فراتر از احساسات و علمی داشت.

طفلک مادر من وقتی چنین خبرهائی رو بهش میگی میزنه پشت دستش و لب هاشو گاز

میگیره و میگه:مادر دوره آخر زمون که میگن همینه دیگه.

ولی ما که متعلق به دوره ۶۰ یا ۷۰ ساله مادرانمون نیستیم٬هستیم؟ پس باید جور دیگری به

این دست وقایع نگریست.

فروید روانشناس معروف معاصر زنای با محارم - اسم ایرانیش - را زیر مجموعه عقده های اودیپ

در پسران و الکترا در دختران قرار میدهد. به اعتقاد فروید همه انسانها در دوران کودکی با چنین

احساسی مواجه میشوند. منظور تمایلی است که پسر به مادرش و دختر به پدرش پیدا میکند.

اکثریت قریب به اتفاق کودکان همراه با رشد فکری و جسمی از این مرحله عبور میکنند ولی

مشکل زمانی خود را نشان میدهد که عده ای - هر چند بسیار کم - بعد از بزرگسالی هم در

چنین مرحله ای توقف میکنند و جای آن حسادت کودکانه را اکنون آتشی اطفاء ناپذیر بنام میل

جنسی گرفته است.

بعقیده فروید ظهور عقده اودیپ و رسیدن بمرحله اودیپی در تمام افراد عمومیت دارد و عامل

مهمی در منشاء حالات عصبی در زندگی بزرگسالی بشمار میرود. از طرفی فروید به این

حقیقت برخورد که زنای با محارم مخصوصا آمیزش مادر و پسر یا پدر و دختر در تمام جوامع مورد

نفرت مردم بوده و در قوانین اکثر جامعه ها مجازات شدید برای مرتکبین آن پیش بینی شده

است و اکثر مردم آنرا عملی زشت و ناروا میدانند.

کاری با نظر فروید هم اگر نداشته باشیم ولی قدرتی که جامعه ها برای محکوم ساختن زنای

با محارم بکار میبرند دلالت دارد بر شدت این تمایل که بطور ناخودآگاه در همه افراد وجود داشته

و افراد بشر مستعد ارتکاب چنین اعمالی میباشند.

البته باید دانست که تعمیم نظریه فروید درباره عقده اودیپ به تمام جامعه ها هرگز مورد قبول

مردم شناسان واقع نشد.مردم شناسان معتقدند که این عقده فقط در جامعه هائی دیده

میشود که افراد خانواده یعنی پدر و مادر و بچه ها سالها در کنار یکدیگر زندگی میکنند. در

بیشتر کشورهای پیشرفته سن جدا بودن از خانواده حتی موقت و در حد مسافرت یا اردوهای

چند روزه با دوستان بسیار پائین تر از کشورهای اسلامی و همچنین ایران میباشد. باید پذیرفت

که سعی در نگه داشتن بیش از حد فرزندان در محیط یکنواخت خانوادگی نه تنها به سود هیچ

یک از طرفین نیست بلکه وابستگی و زمینه های بروز رفتارهای اودیپ گونه در بزرگسالی را هم

فراهم میکند که البته بسیار خطرناک است و روابط مستعد آلودگی به گناه میشوند.

معمولا پسر مادری که در جوانی بیوه شده یا دختر پدری بدون همسر که تن به ازدواج مجدد

نداده٬در صورت سرکوب شدن یا نادیده گرفته شدن دوران اودیپی در دوران کودکی با پایبندی

زیاد از حد و وقف آمیز در دوران بلوغ به تشکیل چنین زوجهای ولی و فرزندی کمک زیادی میکند.

البته آمار زنای با محارم در ایران- خوشبختانه - زیاد نیست. ولی این بدین معنا نیست که باید

آن را کاملا نادیده گرفت. نقش خانواده ها و میزان آگاهی آنها از دورانی که کودک یا نوجوانشان

در حین عبور از آن هستند٬غیر قابل انکار است.

و اما شاید عده ای با خواندن این مطلب شائبه طرفداری صاحب این قلم را از این موضوع استنباط

کرده باشند. با فرض چنین ذهنیتی از سوی شما خواننده عزیز باید بگویم که اصلا قصد اینجانب

صحه گذاشتن بر چنین روابطی نیست٬بلکه حرف من این است که باید به این افراد به چشم

یک بیمار نگاه شود نه یک متجاوز یا بزهکار بالفطره.

لطفا دور از احساسات به این قضیه فکر کنید و نظرتان را حتما برایم کامنت کنید.متاسفانه این

واقعیت وجود دارد.

/ 9 نظر / 9 بازدید
مهسا

درود بر جناب مهدی من با خواندن اين مطلب در ذهنم نمی گنجد و مرا به تامل واداشت نمي دانم چه بگويم شما فرمودید: لطفا دور از احساسات به این قضیه فکر کنید به نظر من که در اين مسله احساس دخيل نيست! چون این یک خوی حیوانیست که در آن انسان نمایان رشد و نمو داشته است تا جایی که آنان را به جنون کشیده است و اقدام به چنین عمل حیوانی نموده اند...! نمی دانم اما به نظر من این افراد بیماران روانی بیش نیستند...! و ...!!! شاد باشید و بر قرار.

امير

به نظرم مبحث بسيار مهميه.من واقعاْ سختمه به اين موضوع فکر کنم.با اينکه اديژ و الکترا رو خوندم و شاهکار می دونمشون ولی تو دنيای واقعی خيلی منزجر کننده است.اما اينکه يک انسان در مورد اين مسئله تامل و تفکر می‌کنه و راجع بهش می نويسه و دنبال يک نگاه تازه به اين مسئله است و برای آسيب شناسی اش وارد جامعه می شه خيلی قابل احترامه.....من فکر ميکنم اصلی ترين دليل اين مسئله همون محدوديت و گريز از واقعيت هاست.البته دلايل ديگه ای هم می تونه داشته باشه مثل علاقه شديد و غير منطقی دو عضو يک خانواده نسبت به هم ....

يگانه

سلام کل مطلبتان را خوندم منم با نظر شما موافقم ولی تا حدی نميشه به همه ی اين ها به چشم بيمار نگاه کرد بعضی ها واقعا بيمار نيستند ولی اگر اين کار را تکرار کنند شايد يه بيماری و يه عادت در اين افراد بشه البته این نظر منه موفق باشيد

مارال

وای بلا به دور. یادمه یه بار نت با کسی برخورد کرده بودم که می گفت با خواهرش رابطه داشته اونقد از حرفش چندشم شده بود که دیگه نذاشتم ادامه بده

هامون

من که از این خبرها سرگیجه گرفتم به نظر منم بیمارند. آیا خبر تعزیه (سیدالشهدا حسین ) و یونسکو راشنیدی ؟ بیا بخوان.

احسان

من چند وقت پيش بدليل اينکه شوهر خواهرم برای کارش مجبور شده بود بره شهرستان؛چند وقتی رفتم خونه ی خواهرم.جند شبی پيشش بودم تا اين که يه شب يکی از دوستام يه فيلمه نيمه سکسی بهم داد.وقتی برگشتم خونه(خواهرم) گفتم يه فيلم اوردم اگه می خوای نگاش کنيم؟ اونم گفت باشه.فيلمو که گذاشتم يواش يواش فهميد موضوعش چيه.ديدم وسطاش خودشو زده به خواب.منم که حاليم نبود يواش يواش بهش نزديک شدم که بيدار نشه.بعد رو بالشش دراز کشيدم.يواش صورتمو بهش ماليدم.ديدم بيدار نشد.بدنمو به بدنش ماليدم بازم خودشو به خواب زد.فهميدم ناراحت نشده.يه جوری که مثلا اون خوابه؛بغلش کردم و شروع کردم به ماليدنش.يه

احسان

(ادامش) یه دفعه بلند شد و گفت چه کار می کنی؟منم با ترس گفتم هيچ کار.يه دفعه گفت احسان اگه يه چيزی بهت بگم قول ميدی به کسی نگی؟با تعجب و ترس گفتم باشه.ديدم پاشدرفت تو اتاق.چند دقيقه بعد ديدم لخت لخت اومد بيرون.خودشو انداخت رو من.داشت منو می ماليد ولی من ترسيده بودم.کم کم فهميدم منظورش چيه.منم شروع کردم و تا چند ساعت هر کاری که فکرشو بکنيد ما با هم کرديم ولی حتی يک کلمه هم باهم حرف نزديم.(حتی من امیزش مستقیم جنسی هم باهاش داشتم).حالا ميترسم برم خونش چون فکر کنم بازم راغبه همون کارو بکنه.(کمکم کنید؟)

مهدی

احسان جان کاش يه آدرس ايميل يا وبلاگی برام ميذاشتی تا بهتر بشه با کمک و همفکری اين مشکل را حل کرد.نگران نباش قابل حله بهت قول ميدم.