سالهای دور از شادی

اینی که میگم عین واقعیته بخدا٬نه کم نه زیاد.

چهارشنبه شب دخترم داشت کانالهای تلویزیون رو بالا پائین میکرد بدنبال یه برنامه جالبی که

حوصله اش رو وا کنه. تا کانال ۷ رفت و بعد با ناراحتی برگشت رو به مادرش با لحنی کودکانه

گفت:اه٬مامان این تلویزیون که همش مُرده نشون میده!

بچه راست میگه.هرچند که به کودکان این دوره نمیشه گفت بچه.راست میگم بخدا.اونهائی که

بچه دارند حرف منو بهتر درک میکنن.بعضی مواقع یه حرفهائی میزنن که اسفناج یه جاهای آدم

سبز میشه.

دلم خیلی براش سوخت.همیشه دعا میکردم خدایا ما که بچگیهامون توی جنگ و مشکلات

اقتصادی و بازی کنار حجله ها گذشت و چیز زیادی دستگیرمون نشد٬نذار بچه هامون هم مثل

ما بشوند. تنها شانسی که اینها آوردند اینه که الان حداقل ماهواره هست تا هر وقت دلشون

از تلویزیون مملکتشون گرفت با یه دکمه بپرن اونور دنیا و یه حالی بکنن؛بدبخت ماها که بدون

همه اینها بزرگ شدیم.

گاهی پافشاری و اصرار زیاد روی چیزی ـحتی چیزهای محبوب ـ نتیجه عکس میده. یعنی تبلیغ

میشه ضد تبلیغ. لازم به توضیح نیست که بیشترین روزها و سالگردهای عزاداری را در تمام

دنیا فقط ایران دارد.بخدا دلمون گرفت٬پوسید٬جر و واجر شد از بس عزاداری دیدیم. من نمیدونم

این ائمه و معصومین ما روزهای خوش و خرمیشون چرا توی تاریخ گم شده. این عزیزان مراسم

خواستگاری و بله برون و عقد کنون و حنا بندون و عروسی و پا تختی و مادر زن سلام و حموم

زایمون و (بازم بگم؟).. نداشتند یعنی؟ آخه مگه میشه همش مصیبت و غم؟

نرخ تورم که هر روز بالاتر میره٬نفت هر روز گرونتر میشه ولی هرچی منتظریم کسی نمیاد زنگ

خونه رو بزنه بگه بفرمائید اینم پول نفتتون٬اون از بنزین٬این از اجاره خونه ها؛ خدایا کمی شادی

لطفاْ.

روزی که اعلام شد مشکینی فوت کرده داشتم از مقابل بیمارستان جم که نزدیک محل کارم

هست در حالیکه روزنامه میخوندم رد میشدم٬ناگهان در بیمارستان باز شد و زنی ضجه زنان

خودش رو رسوند بیرون و چند تا مرد و زن دیگه هم دنبالش. زنه چنان ناله ای میکرد و زبونی

گرفته بود که دل سنگ آب میشد.

با بیشتر کارکنان بیمارستان بخاطر همسایگی دوست هستم. از در اورژانس رفتم داخل و

سوال کردم این زن چرا اینطور زار میزنه؟ گفتن پسر ۲۳ ساله اش تصادف کرده و انقدر اورژانس

دیر رسوندش  بیمارستان که چند دقیقه پیش تموم کرد. پشتم تیر کشید. صدای مادره تا

میدون ۷ تیر میرفت. از بیمارستان که زدم بیرون یه نگاه معنی داری به آسمون کردم که خدا

خودش منظورم رو فهمید. اگه واسه یه آدم ۹۰ ساله باید ۱ روز مملکت رو در عزا فرو برد٬ برای

دل این مادر و عمر کوتاه اون پسر چند روز باید عزا عمومی اعلام کرد؟

                                        ****                                ****

هشدار:اهالی محترم قم و شهرهای اطراف مواظب باشید٬احتمال وقوع زلزله بسیار است!! 

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنيا

سلام ممنون از حضورت بلاگ زيبايی داری مطالب بسيار خوبی گذاشتی . بازم پيشم بيا ... من شما رو لينک می کنم . اگه مايل بودی شما هم منو لينک کن

عاطفه

درود عزيز دلم.بالاخره حوصله ای پيدا شد و من هم به روز شدم. منتظر حضور سبزت هستم!!! يا حق.

مهسا

درود اين پستی که ۱۴ مرداد نگاشتيد چرا ناپدید شده است؟ و نظرات بايگانی شده؟ من به روزم

دادفر

آقاي شفيعي من شرمنده شما هستم. من زماني تا دولت قبل پابرجا بود مي توانستم به بعضي دستگاه ها سفارشي بکنم اما در دولت فعلي ما کفر ابليسيم.من مي ترسم کسي را سفارش کنم و بعد سفارشم قوز بالا قوز شود و مشکل جديد بيافريند. چند بار با خودم کلنجار رفتم که موضوع را منتقل کنم اما دستم لرزيد.ببخشيد!

عرفان

وب زيبايی داريد به منم سری بزنيد و در مورد شعرهای خودم و شعرهای انتخابی نظرتونو بگيد راستی تبادل لينک هم می کنيد؟

عماد

سلام به من همسر بزنيد.خداحافظ شما

عاطفه

سلام.میسی که اومدی ... بابا ديردير به روزميکنی حوصلم سر رفت از بس واسه اين تاپيک نظر گذاشتم. بيای ها!!! بدرود.

عاطفه

راستی يه وبلاگ گروهی زدم با يه فرد ناشناس آدرسش هم اينه:www.leiliomajnoon.myblog.ir برو و نظر بده...

عرفان

ممنون از حضور و لينکتون منم شما رو لينک کردم

پرنيا

آره همه جا غم غصه هستش هنگامي كه دري از خوشبختی به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم من آپيدممممممم