چهار نفر

چهار نفر بودند. اسمشان این ها بود:همه کس٬ یک کسی٬ هر کسی٬هیچ کس.

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند٬

هر کسی می توانست این کار را بکند٬اما هیچ کس این کار را نکرد. یک کسی عصبانی شد٬

چرا که این کار٬کار همه کس بود٬ اما هیچکس متوجه نبودکه همه کس این کار را نخواهد کرد.

سرانجام داستان این طوری تمام شد که هر کسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس

کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد.

شما کدومشون هستین؟!.... تا حالا فکر کردین؟

/ 5 نظر / 9 بازدید
طلبه

من با همه کس کاری ندارم اما من يکی قاطی کردم و هيچ کسی هم نفهميد که چی به چی شد. به وبلاگ من هم سر بزن يا علی

سينا غضنفرپور

سلام دوست عزيز. مرسی از لطف شما. همیشه به یاد دارم که وبلاگ من، در حقیقت، با شما افتتاح شد. به عنوان یک امر صرفاً تشریفاتی، با توجّه به این که سر و شکل وبلاگ را به زودی تغییر خواهم داد، شما را نیز با افتخار به جمع دوستانم اضافه خواهم کرد. و چقدر بدم می آید از این عبارت. چرا که دوستی احتیاجی به این تشریفات ندارد، شما پیشاپیش دوست من بوده اید و خوب همیشه ادّعا باید اثبات شود و مسئله ی لینک هم یک جور راه اثبات است. (می بخشید اگر زیاده می روم.) در مورد آن چه نوشته اید هم صادقانه بگویم، چرا که این دیگر راهی برای اثبات دوستی نیست، که لذّت بردم و در انتظار کارهای بعدی و جدّی شما هستم. به هر حال هنر کار عرق ریختن است و بی خوابی.(حدّاقل من اینطور فکر می کنم.) بسیاری از متن ها بوی عرق نمی دهند، و من آن ها را به هیچ وجه نمی پسندم. برایتان آرزوی موفقیّت می کنم دوست عزیز.

مردی که موش شد

خیلی جالب و جدید بود! من اونی هستم که هیچ کاری نکرد (اگر چه هیچ کدومشون هیچ کاری نکردن). مهدی جان! با اس ام اس خوب نمیشه به روز کرد بی خیالش شو! فقط تزئینیه!

غريب

شيو ا و رسا بيان کردی ای هموطن کاش مي شد افراد بيشتری بخوانند ...!