گلايه از خاتمی

در این مدتی که غایب بودم و پنجه در پنجه حضرت عزرائیل انداخته بودم اتفاقات جالب و گاهی

هم تاسف بار در این کشور مظلوم رخ داد که خیلی مایل بودم در مورد آنها بنویسم.

با عذر خواهی از اینکه شاید بخشی از مطالب قدیمی باشند - با توجه به غیبت اجباری ام-

امیدوارم این حق را بمن بدهید که چند روزی از شما عقب تر باشم.

اولین خبری که در همان روزهای آغازین بیماری حالم را دوچندان گرفت٬خبری بود مبنی بر

گسترش نفوذ شورای نگهبان و دفاتر و  نمایندگی های این مرکز در حیطه تائید یا رد صلاحیت

نمایندگان آتی مردم. اول فکر میکردم اشتباه متوجه شده ام. چندین بار خبر رو خوندم و با قانون

اساسی تطابق دادم. صراحت قانون گذار در شرح وظایف و تعیین حوزه های نظارتی سازمانهای

ذیربط در مقوله مذکور و کاسه داغتر از آش شدن بعضی ها٬کاملا محرز بود.

باور بفرمائید چند درجه ای به فشار خونم اضافه کرد و چند قدمی به آغوش ملک الموت نزدیکتر!

دومین خبر که بدلیل ارادت خاص صاحب این قلم به آقای خاتمی٬از مراتب بالاتر اهمیت برخوردار

میباشد؛همانا قضیه دست دادن ایشان با خانمها بود که حتما شنیده اید.

تصمیم گرفتم نامه ای به سید عزیز بنویسم و گلایه ای کنم بدین شرح:

جناب آقای سید محمد خاتمی عزیز

بعد از شنیدن داستانی که درباره دست دادن شما با خانمها به راه انداخته بودند٬اگر چه بسیار

ناراحت شدم ولی راستش را بخواهید در دل به خود گفتم :حقش بود!

خاتمی عزیز

خوب بودن و درست زندگی کردن در این زمانه کاری است بس سخت و جانفرسا. می دانم که

این حرف مرا با پوست و خون خود احساس کرده اید. پس ناراحتی من از کجاست؟

آن کارناوال معروف عصر عاشورا را که بخاطر می آورید؟ بیاد دارید سعی داشتند عده ای اراذل و

اوباش و مزدور را به انتخاب شما و دولت در شرف تاسیس تان نسبت بدهند؟

آن دسیسه و سناریو بعدها برای همه آشکار گردید٬از جمله حضرتعالی. گزارشی از عوامل آن

جریان و بانیان آن تا مدتها در کشوی میزتان بایگانی شده بود و خاک میخورد.یادتان هست که؟

قضیه گیلاسهای شراب و عکسهای مونتاژ شده را هم که بیاد دارید و چندین و چند مورد دیگر

که همه را با سعه صدر فراموش کرده و با این کار دستهای آلوده پشت پرده را حریص تر کردید

تا با این اطمینان که شما شان خود را مقابله با آنها نمی دانید٬هر کاری که خواستند بکنند.

فکر میکنید اگر این قضایا بر عکس اتفاق میافتاد٬آنها چه برخوردی می کردند؟

من از ْ دست  ْ شما ناراحتم.

به این خاطر که اگر همان موقع برخوردی میکردید که شایسته این کوتوله ها بود٬امروز اینگونه

وقیحانه٬محبتها و گذشتهای حضرتعالی را از یاد نمی بردند. متحیرم از این همه چشم سفیدی

این جماعت!

می دانم که قلب شما هم همانند من پر از درد است٬از این همه نامهربانی و تهمت و افترا.

یاد روزهائی می افتم که همه کشورها آرزو داشتند با ایران رابطه داشته باشند و شما را به

کشورهایشان دعوت کنند. نه بخاطر نفت ایران و نه بخاطر موقعیت جغرافیائی ویژه اش٬بلکه

بخاطر مردی که اعتبار ایران بود. کجا خبر از اینهمه تحریم و قطعنامه بود. من که بیاد ندارم - حتی

تا به امروز - به شما و هیئت همراهتان برای ورود به هر گوشه این دنیا٬ ویزا نداده باشند.بلکه

مطمئن هستم تمامی کشورها با افتخار از میزبان شما بودن سخن خواهند گفت.

پس به من حق بدهید که اینگونه تلخ بنویسم و از شما دلگیر باشم.

این روزها عده ای برای رفع کوتاهی ها و معایب خود در مقوله اقتصاد کلان٬سعی در ناموفق

نشان دادن دولت حضرتعالی در حوزه مورد اشاره٬دارند. بر هیچ کس پوشیده نیست زمانی که

شما زمام امور را در دست گرفتید٬ میزان بدهی های خارجی کشور سر به آسمان چندم سائیده

بود٬و در پایان کار شما این ارقام در کمترین میزان خود بود.

صندوق ذخیره ارزی دارای بیشترین گردش از نوع واریزی به آن بود و کجا چنین برداشتهای بی

حساب و عجولانه را به خود دیده بود.

تورم شاید کاهش چشمگیری نداشت ولی حداقل ثابت بود. رشد هم اگر داشت٬رشدی بود 

منطقی. ولی همانهائی که شما پرونده هایشان را بایگانی کردید امروز صحبت از چندین نرخ

تورم می کنند. مرکز تحقیقات مجلس یک نرخ را ارائه میکند٬بانک مرکزی نرخی دیگر و سازمان

مدیریت هم نرخی متفاوت تر!

هر چه فکر میکنم بخاطر نمی آورم در زمان دولت شما٬مجلس متمم بودجه ای را تصویب کرده

باشد. ولی حالا همانهائی که شما اجازه عبور به آنها دادید هر سال چندین و چند متمم و 

مجوز برداشت از صندوق ذخیره ارزی تصویب می کنند.

حالا همه میدانند که در ۲ سال گذشته به دلایل زیادی قیمت نفت رشد بسیار زیادی داشته 

و طبعاْ درآمدهای دولت هم چند برابر شده است. ولی چگونه است که هرچه بیشتر دلار به

حسابهای دولت واریز میشود٬باز هم این چاه ویل  را نمی تواند پر کند. اینهمه پول و دلارهای

کثیف نفتی در کجا هزینه میشود؟

شما قطعا جواب تمامی این سوالها را می دانید. چنین وضعی را هم پیش بینی میکردید٬ پس

لطفا به من بگوئید چرا با آنها برخوردی نکردید از آن قسم که اکنون آنها با یاران شما می کنند؟

رئیس جمهور محبوب من

بزرگترین اشتباه شما این بود که دست دوستی و صداقت خود را به سوی همه دراز میکردید

و با همه- دوست و دشمن - با مهربانی و عطوفت رفتار میکردید. با خیلیها دست دادید که 

کاش نمی دادید.نه به این خاطر که آنها زن یا نامحرم بودند٬نه. اتفاقا به این خاطر که بسیار

محرم میبایست بودند و نبودند. بسیاری از آنهائی که شما سخاوتمندانه دست یاری به 

سویشان دراز کردید و از نابودیشان جلوگیری کردید٬اکنون برای خودتان این داستان خنده دار

دست دادن را نوشته اند و شک نکنید که باز هم خواهند نوشت.

به تمامی این دلایل من از شما دلگیرم. از وقتی آن خبر مضحک را شنیدم٬مُدام این بیت زیبا را

در ذهنم مرور میکنم:

ای بسا ابلیس آدم روی هست                               پس به هر دستی نباید داد دست!

                                            *****************

در مورد بنزین و سهمیه بندی مطلب مفصلی دارم که الان اصلا توانائی نوشتن ندارم. میرم کمی استراحت کنم.    

/ 8 نظر / 14 بازدید
مارال

سلام مهدی جان خدا بد نده.چه خبر؟ حالا که خوبی انشالا!نکنه داشتی واسه مامان دخترت ناز می کردی؟

مهسا

درود اين مشکلات رو درک می کنم و هنگامی که دلم برای وطن تنگ می شه با اين مشکلات راهی برای بازگشت نمی بينم و هنگامی که اين سياست مداران کشورمان مضحکه دنيا می شوند آزارم مي دهد هنگامی که در BBC صحنه خودداری آن سیاست مدار کشورمان را از دست دادن با به قول خودشون نا محرم رو می بینم ... بسی تاسف بر انگیزست و خانوم رایس لبخندی می زند به آن برخورد افسوس که حرفها باید زد سخنها باید گفت TO ME IRAN is going 2 hell but who cares!!!

ایوب میرزایی

سلام مهدی جان خدا بد نده! الآن که خوبی؟ در مورد دموکراسی به شرط شورای نگهبان یه چیز یادم اومد: یه فیلم بود که اسمش یادم نیست که یه برمه‌ای به یه زن کانادایی می‌گفت اینجا زن و مرد کاملا مساوین و وقتی زن کانادایی داشت شاخ در میاورد بهش گفت: اینجا زنا میتونن هر پستی داشته باشن، هر کاری بکنن و هر جایی که میخوان برن ولی باید اول مرد بشن!!! راستی کوتوله ها؟!!!

عاطفه

سلام وسپاس بابت نظر گلت! امیدوارم همیشه خوب باشی! بدرود!

سینا

سلام مهدی عزیز. درباره ی کتاب پرسیدین باید بگم که از سرعت کار راضی نیستم ولی از ترجمه و کیفیّتش چرا. به هر حال رو به اتمامه. از چند هفته پیش کار روی کتاب دیگه ای رو مشترکاً با امید شمس شروع کردم که اونم کند پیش می ره. ولی به امید و کیفیّت کارش اطمینان دارم. به هر حال کار ادامه داره. مطلبتون رو خوندم. یه قسمتش بازی زبانی جالبی داشت که خیلی خوشم اومد: من از دست شما ناراحتم. مطلب ولی قابل احترامه مخصوصاً با وضع جسمانی که در حال حاضر دارین. زیاد درباره ی سیاست اجازه ی حرف زدن به خودم نمی دم چون کارم این نیست. ولی مقالتون رو دوست داشتم. به امید بهبودی کامل. بدرود.

مهسا

درود ممنون بابت شعر به روز نيستيد چرا؟ بهبودی کامل حاصل شد؟ بدرود

حميد موذني

سلام جالب و از سر تامل بود با مطلبی با عنوان" سیکل مشروطه/مطلقه و بازی مار و پله" به روزم