نقد آزاد

ديروز و امروز (قسمت پايانی)

رفتن دائی هر چند سخت بود ولی یادگارش را همیشه با خود داشتم که میگفت هیچوقت هر

چیزی را نخون و من هم تا بحال به این نصیحتش گوش کردم و اعمال کرده ام.منظور از نوشتن

مطالب شرح خاطرات یا احیانا اتوبیوگرافی نبود بلکه هدفی را دنبال میکردم که در ادامه توضیح

خواهم داد.این که دوران کودکی و نوجوانی ما با دوران همان قشر سنی در این مقطع زمانی

تفاوت دارد امری است واضح و اظهر من الشمس.ولی این دلیل کافی برای خواندن هر هجویاتی

نیست بخدا.یه نگاه به آمار فروش این کتابهای رمانی که پرچمدار آنها دانیل استیل و فهیمه

رحیمی و امثالهم هستند بیانگر این واقعیت تلخ میباشد که متاسفانه اکثر این کتابها به چاپ

چندم میرسند و فروش و تیراژ بسیار بالائی دارند. متوجه هستید این آمار نشاندهنده چه واقعیت

تلخ و عذاب آوری است؟ بله این کتابها بیشترین مخاطب و فروش را در بازار کساد فرهنگ این

مملکت دارد.متاسفانه در هر منزلی حداقل یک جلد از این هجویات وجود دارد و در بسیاری از

مهمانیها و دوره ها هم برای خواندن آنها تبلیغ میشود.خدا وکیلی تا حالا چند دفعه در همین

نوع جمعها تبلیغی مثلا برای کتاب برادران کارامازوف رمان زیبای داستایفسکی شنیده اید؟قول

میدهم نمونه ای در چنته ندارید . ناراحت نشید فقط شما نیستید خیلیها در این گرداب در حال

فرو رفتن هستند.نکته بسیار تاسف انگیز این است که درصد بالائی از مخاطبین این کتابها را

نوجوانان تشکیل میدهند.اصلا به نظر من نویسنده با هدفگیری این قشر خاص اقدام به نوشتن

میکند.چه کار کثیفی که با نشانه رفتن احساسات پاک این نسل ارتزاق کردن.داستانهائی

شدیدا رمانتیک و خیالی و بسیار کلیشه ای.وجه تشابه تمام این داستانها دلباختگی دختری

پولدار به پسری فقیر یا بالعکس می باشد.مردن و به هم نرسیدن یا رسیدنی رویا گونه و دور از

واقعیت هم پایان اغلب آنهاست.مطمئن هستم اگر بسیاری از خوانندگان این کتابها شاهکارهای

نویسندگان بزرگ دنیا را میخواندند دیگر رغبتی برای لمس این اراجیف نداشتند چه رسد به

خواندن آنها.تنها رمان کمی قابل دفاع از این دست سوژه ها رمان بامداد خمار بود که آن هم

موفقیتش مرهون خلاقیت نویسنده در به تصویر کشیدن فضای داستان و روابط آدمها بود و بس.

بگذریم از آنکه در آنجا هم شاهد عشقی غیر معقول از دختری قجری و لوس و ننر به نجار محل

بودولی باز مهارت نویسنده این اثر را کمی متفاوت تر از موارد مشابه خودش کرده بود. سرانجام

گسترش این رمانها را هم با اندکی دقت در اجتماع و رفتار نسل نوجوان و جوان این مملکت به

راحتی میتوان دید. تقریبا روزی نیست که در صفحات حوادث و اجتماعی نشریات خبری از فرار

دختری از خانه نبینیم. دخترانی که همه با امید رسیدن یه معشوقشان همچون همان کاراکتر

های رمانها ئی که خوانده اند سوار بر اسب رویا و خیال میشوند و میخواهند با شاهزاده سوار

بر اسب سفیدشان زندگی و ازدواجی توام با عشق داشته باشند ولی افسوس که سر از کجاها

در نمیاورند. حالا معشوقشان کیست دردانه پسری که یا از طریق چت کردن باهم آشنا شده اند

یا در مهمانی یا کوچه و خیابان. من که موردی را سراغ ندارم که این گونه تصمیم گیریهای ابلهانه

منتج به پایانی خوش یا رسیدن به حتی گوشه ای از رویاهایشان شده باشد. هر روز و هر روز به

تعداد این نویسنده های یک شبه اضافه میشود و بالطبع آمار اینگونه فرارها و هتک حرمتها و از

هم پاشیده شدن خانواده ها هم بیشتر. ایکاش ارشاد تصمیمی جدی در این باره میگرفت تا

بیش از این دیر نشده است. صد حیف که ما مولانائی را داریم که نوشته ها و تفکرات جهانی

شده و چندین کشور ادعا کرده اند که مولوی اهل آنجا بوده ولی نوجوان ما کماکان با این فرهنگ

غنی بیگانه است. ایکاش همه در زندگیمان کسی مثل دائی گمشده من داشتند تا راه خواندن

درست را آموزش میداد. حالا که دولت کاری نمیکند و ناشران هم در این کسادی از انتشار این

آثار استقبال میکنند تنها راه مقابله این است که خودمان مواظب فرزندانمان باشیم یا خواهر و

برادرمان که نگذاریم ذهن پاک و آماده خودشان را اسیر این مزخرفات بکنند. بیائید این رابطه

و تعادل عرضه و تقاضا را بشکنیم . اگر کسی نخواند اینگونه کتابها را خود به خود  این موج مخرب

فرو خواهد نشست.خواهر و برادر نوجوانم بخدا زندگی واقعی با تصویری که در این کتابها تبلیغ

میشود زمین تا آسمان فرق دارد. از این که میبینم دختری اینچنین خود را در آغوش عشق

کودکانه اش انداخته (اشاره به عکسی که گذاشته ام) افسوس میخورم. تورا به خدا میان رویا

و واقعیت مرزی قائل شوید و گرنه این ره که میروید به ترکستان است ها ! از ما گفتن بود.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir