نقد آزاد

بدون شرح

انقدر اتفاق در این روزهای اخیر پشت سر هم رخ میدهد - بزنم به تخته! - که هنوز به قبلی

نپرداخته باید بروی سراغ بعدی. گفته بودم در این پست درمورد بنزین خواهم نوشت ولی

حقیقت اینکه هر چی حساب و کتاب کردم دیدم من مریض بودم و از قافله عقب افتاده بودم ولی

شماها که مشکلی نداشتید٬پس حتما به اندازه کافی در این خصوص خوانده اید و احتمالا اگر

من بخواهم دوباره این موضوع رو نبش قبر کنم جذابیتی نخواهد داشت. هر چند که کفن این

میت هنوز خشک نشده٬هزاران وارث پیدا کرده و ... بگذریم!

علیرضا قزوه شاعر طناز و دوست داشتنی یه شعر داره که عجیب با مسما و خواندنی است.

شعر را با پس زمینه ذهنی که از توقیف روزنامه هم میهن دارید بخوانید به با مسما بودنش

پی خواهید برد.

                                                ************************

                                                 ((حکم جلب عبید زاکانی))

قاضی ای هست شهره آفاق

کار او روزنامه درمانی است

خواست روزی خبرنگار شود

دید این کارهای بهتانی است

سر کتابی گشود و قاضی شد

از قضا سود در مسلمانی است

لا به لای مجله ای شعری

خواند و گفت:ای عجب چه دورانی است

تلفن را گرفت و زنگی زد

گفت:این شاعر٬آدمی جانی است

سردبیر مجله شاید اوست

فکر کرده مجله سلمانی است

صبح باید بیاید و اینجا

دست بسته چنانکه زندانی است

کله صبح یه نفر آمد

گفت:این خانه چه ارگانی است؟

اخم و تخمش خبر از آن می داد

که هوای مجله طوفانی است

گفت:بیچاره سردبیر شما

دستکم بیست سال زندانی است

گرچه او می رود به بند٬غذاش

آب یخ با کباب سلطانی است

گفتمش:چیست ماجرا شاید

متهم از مجله ما نیست

گفت:حکمش شب گذشته رسید

از قضا٬محرمانه و آنی است

حکم را باز کرد و فهمیدم

حکم جلب ((عبید زاکانی))است

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir