نقد آزاد

با شرمندگی؛ من يک مردم!

متن زیر توضیح لحظات تنهائی بسیاری از آقایون ایرانی است. همه ما هم می دونیم که همین

طوره٬ پس اگر قدرت روبرو شدن و آشکار شدن وجه کثیف شخصیتی خودت را نداری از همین

الان تصمیمت رو بگیر و نخون. کما فی السابق کله مبارک رو داخل برف نگه دار و از زندگی

لذت ببر. والا

سکانس اول

بعد از کلی بدقولی و منت گذاشتن سر زن و بچه ات که ای بابا من خسته و مونده از کار رو چه

به تفریح و پارک و سینما بالاخره تسلیم میشی. دست زن و بچه رو میگیری تا یه دوری تو شهر

بزنی و یه غذائی بخورین و برگردین خونه. ترافیک وحشتناک و یه بچه که دائم داره برات حرف

میزنه. طفلک کلی ذوق زده شده. اگه دست اون باشه می خواد همین امشب ٬ توی همین

چند ساعت ٬ همه تهران رو بگرده. ولی به تو اصلا خوش نمیگذره٬ چون زنت کنارت نشسته و

هیچ غلطی نمیتونی بکنی.مجبوری فقط جلوت رو نگاه کنی٬ چون مثلا یه آدم متاهل و متعهدی

و قلبت فقط برای خانوادت میزنه و از این چرندیات. بالاخره این تراژدی تموم میشه و بر میگردی

به تکراری ترین جای دنیا؛ خانه.

سکانس دوم

صبح از خونه میزنی بیرون . توی آینه ماشین یه نگاه٬ یه خنده و یه دستی توی موهات میکشی؛

پایان تمام محدودیت ها!. معمولا چون صبح ها عجله داری برای رسیدن به محل کار٬ زیاد وقت

نداری برای جلوی پای این و اون ترمز زدن و تقاضای چند ساعتی برای با هم بودن کردن.

آره٬ این کارو عصر هم میشه انجام داد. تازه٬ دم غروب شانس بیشتری هم خواهی داشت٬ 

چون تعداد مسافران مخصوص شما اونموقع خیلی زیادتره تا صبح. چاره ای نیست٬ صبح تا عصر

رو هم میشه با خانومای اداره٬ منشی شرکت٬ فروشنده مغازه یا هر زن دیگری لاس زد.

 موقع ظهر هم  تا صدای اذان بلند میشه٬ از جا میپری و وضو میگیری. یقه لباست رو تا آخر

میبندی ٬ صف اول کنار دست رئیست از همه بلندتر قامت میبندی و نماز میخونی؛ بالاخره

باید پاچه خواری و ارتقاء شغلی را هم در نظر داشته باشی تا خرج عیش و نوش لنگ نزنه.

سکانس سوم

لحظات هیجان انگیزی که منتظرش بودی داره میرسه. رهائی از کار و چرخیدن توی خیابونها.

به خودت میگی یه چرخی میزنم بعدا میرم خونه(اصولا گور بابای زن و بچه در چنین مواقعی).

یقه پیراهن تا اواسط سینه باز٬ موها مرتب٬ یه کم ادوکلن و موزیک.سه٬دو٬یک؛شروع میشه.!

عجب هیکلی داره٬ قد و بالا رو ببین٬ مانتو رو ببین تا کجاست. نه٬ درنگ جایز نیست.

در حالیکه با سرعت کم و پا به پای خانم داری حرکت میکنی٬ شیشه رو هم پائین میدی.

سرت یه کم متمایل به جلو و پائین٬ از بغل بهش نگاه میکنی. طرف هم با یه نگاه زیر چشمی و

اندکی عشوه دلت رو میبره. هر چی بلدی و توی چنته داری میریزی وسط تا طرف رو نرم کنی و

صد البته مال خود. میدونی که اگه دیر بجنبی٬ امثال خودت زیادن و امانش نمیدن.

وقتی نشست توی ماشینت٬ شیشه ها میرن بالا و شروع میکنی سر حرف رو باز کردن.

طبق معمول شما مجردی و زن و بچه هم نداری. طرفت هم با اینکه میدونه خالی میبندی براش

از این وضعیت ابراز رضایت میکنه. سریع یه تلفن به همکارت یا رفیقت که میدونی مجرده و تنها

زندگی میکنه میزنی و مسیر رفتن به خونه عوض میشه. به بهانه خرید یه نوشیدنی یا سیگار

یا هر چی از ماشین میپری پائین. یه تلفن به خونه میزنی و میگی که کاری برات پیش اومده یا

داری برای بهتر شدن زندگی مسافرکشی میکنی و دیر میای. زن بیچاره و از همه جا بی خبرت

هم کلی قربون صدقه ات میره و پیش خودش از داشتن چنین همسر فداکاری که اینجوری برای

آسایش اون و بچه اش جون میکنه شرمنده میشه. به خودش میگه باید بیشتر صرفه جوئی کنم

تا این شوهر بیچاره اینقدر کار نکنه؛ غافل از اینکه مردش الان داره با لیلی جدیدش دل و قلوه

رد و بدل میکنن. غافل از اینکه وقت و پول شوهرش بجای اینکه با اون و برای اون صرف بشه داره

خرج چه کثافت کاریهائی میشه. این دور باطل همیشگی است و متاسفانه همه گیر چنان که

دانم و دانی.

                                                      *************

نتیجه گیری اخلاقی اینکه:

۱. خنده و شادی فقط مال بیرون از خونه است. اصلا چه معنی داره مرد انقدر با زنش حرف بزنه

و بخنده؟! مگه زن آدم ٬ لیلی توی خیابونه که بشه باهاش گفت و خندید. وظیفه زن چیز دیگست

۲. زن به جرم ارتکاب عمل قبیح و زشت ازدواج ٬ به حبس ابد با اعمال شاقه و کار اجباری در

خانه مردان محکوم است.

۳. خیانت فقط از جانب زنها صورت میگیرد  نه آقایان!. به عبارت بهتر: بودن آقایان با زن های دیگر

مشکلی پیش نمیاورد ولی در مورد خانمها خیانت محسوب میشود.

۴. مردها چونکه مرد هستند هر کاری که دوست داشته باشن انجام میدن.

                  ********                                                           ********

تذکر: از تمامی آقایان پایبند به خانه و خانواده عذر خواهی میکنم. نیاز به توضیح نیست که

منظور از این نوشته همه آقایان نیست بلکه روی سخن با کسانی است که خودشان می دانند.

                                                                                             

+   مهدی شفیعی طهران ; ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir