نقد آزاد

خنده يا گريه؟

واقعا که همه حرفها و مثل های قدیمی ها رو باید با طلا نوشت.وقتی که خوب به حرفهایشان

فکر می کنی متوجه دریائی ازمعانی می شوی و در می یابی که همه آنها بر اثر تجربه زیاد

صاحب این افکار و عقاید شده بودند.روی سخنم در این مطلب٬ گفته هائی است از این بزرگان

در باب شاد زیستن و خندیدن.جملاتی مثل٬ خنده برهر درد بی درمان دواست یا بخد تا دنیا

به رویت بخندد و ... .

اما دلیل گیر دادنم به این موضوع را اگر می خواهید بدانید٬ عجله نکنید.اول تا انتهای مطلب

را بخوانید بعد قول می دهم هم علت را در یابید و هم با من موافق خواهید بود.

سریال زیرتیغ را حتما دیده اید یا اگر هم ندیده اید قطعا تعریف دیگران از بازی های خوب

بازیگرانش را شنیده اید. کاری با هنرنمائی بازیگران ندارم٬ می خواهم بروم سراغ دو قسمت

اخیر این سریال که شدیدا تلخ و ناراحت کننده بود.از موقعی که به یاد می آورم اکثر سریالهای

ایرانی تلویزیون بدون داشتن صحنه هائی از مرگ و سوگواری و خاکسپاری نبوده است.

آنقدر این آمار بالا و نزدیک به اکثریت می باشد که ناخودآگاه این فکر به ذهن خطور می کند

که شاید طرز تفکر و جهت دهی خاصی پشت این قضیه است٬ تا مردم هیچوقت به طور کامل

شاد نباشند.انصافا چند دقیقه به ذهن خود فشار بیاورید؛ چند سریال را بیاد دارید که از این

قاعده مستثنی باشند؟

در همین سریال زیر تیغ٬ آیا نشان دادن تمامی جزئیات مرگ جعفر(آتیلا پسیانی) اینقدرمهم

و ضروری بوده است؟ آنقدر حیاتی بوده که دو قسمت - هر قسمت حدود ۵۰ دقیقه- به این

واقعه اختصاص داده شود؟

شاید عده ای بگویند نشان دادن این صحنه ها در خدمت جلو رفتن و منطق روائی داستان

باشد. من هم  می گویم در فیلمنامه٬ مرگ جعفر را به عنوان یک اتفاق مهم نمیتوان نادیده

گرفت یا حذف کرد ولی این همه اصرار بر نشان دادن جزئیات مرگ این کاراکتر درست

نیست. نه تنها در این سریال بخصوص٬ که اکثر سریالهای تلویزیونی ما متاسفانه با این 

معضل دست به گریبانند. هر چه فکر می کنم نمیفهمم که دیدن صحنه ضجه زدن و شیون

کردن بالای سر جنازه ٬ یا نشان دادن مراسم تشییع و خاکسپاری و کلی صحنه های جگر

سوز دیگر چه جذابیت بصری و هنری دارد که اکثر کارگردانان ما اینقدر در به تصویر

کشیدن آنها اصرار و تبحر دارند؟ بله من هم به عنوان یک انسان با حقایق زندگی که مرگ

هم یکی از آنهاست آشنا هستم و مشکلی هم با آن ندارم ٬ فقط تنها قسمتی که نمی فهمم همین

نکته است که٬ چرا همه فیلمسازها فقط از این واقعیت زندگی -که اتفاقا تلخ هم هست-

استفاده می کنند. آیا خندیدن و شاد بودن هم یکی از همین حقایق محتوم زندگی نیست؟ شاید

این نحوه استفاده از مرگ در آثارمان پیشینه ای در گذشته ای مشترک دارد. اگر اینچنین 

نبود ٬ چنین فراگیر شاهد این موضوع در برنامه های رسانه ملی کشور نبودیم. همین 

سریال روز رفتن در قسمتهای ابتدائی که سعی در معرفی شخصیت حاج رحیم سرپولکی

داشت٬ آنچنان بی پروا بیننده را با زوایای زندگی این مرد آشنا میکرد که هر لحظه بیم آن

می رفت که نکند الان حاج رحیم را در حال غسل دادن و کفن کردن میتی ببینیم. بخدا که

اگر این اتفاق می افتاد فصل جدیدی در له کردن اعصاب بیننده گشوده میشد که خداوند

رحم کرد و این اتفاق نیفتاد.

آری٬ حقیقت این است که اکثر سناریست ها و کارگردانان ما متاسفانه تبحر و اشتیاق زیادی

در به تصویر کشیدن لحظات تلخ و جگرخراش دارند. غیر از مهران مدیری٬ داریوش

کاردان و مهران غفوریان و چند نفر معدود دیگر٬ آیا برنامه سازان دیگری سراغ دارید

که در این ورطه غرق نشده باشند؟ بدبختانه سینما هم به سرعت خود را به این جریان ضد

شادی نزدیک می بیند. هرچی در فیلمها غم و اندوه بیشتر٬ جوایز داخلی و خارجی و به به

و چه چه منتقدین هم بیشتر.مثال همین میم مثل مادر ملاقلی پور.من که خوشبختانه و آگاهانه

این فیلم راندیدم ولی هرکسی دیده ٬ یک چشمش اشک بوده گویا و دیگری خون.

اصلا مخالف این نیستم که نباید واقعیتها را -اگرچه تلخ- به تصویر کشید ولی حرف من این

است که چرا همه کمر همت را بسته اند و فقط مصائب زندگی را نمایش می دهند؟ ملت ما

مگر چه گناهی کرده اند که باید شاهد عینی این بدبختیها در طول روز باشند و وقتی هم که

برای فرار از آنها به تلویزیون و سینما پناه می آورند دوباره شاهد روایتی به مراتب تلخ تر

باشند؟ حالا حق میدهید به من که بگویم اجبار و زوری پشت این جریان قرار دارد؟.

چهارشنبه شب گذشته اتفاق جالبی افتاد. بخاطر پخش مستقیم مسابقه وزنه برداری  دلاور

ایرانی حسین رضازاده٬ کنداکتور شبکه سوم بالاجبار دست خوش تغییراتی شد. پخش

سریال زیر تیغ با مجموعه باغ مظفر همزمان گردید. مردم مجبور به انتخاب بین این دو

مجموعه شدند. فرصت خوبی برای اثبات همه مطالب بالا پیش آمده بود. فردا از هر کسی

که می دیدم سوال می کردم که دیشب کدام مجموعه را برای دیدن انتخاب کردی؟ نزدیک

به ۹۵٪  پاسخ دادند : باغ مظفر.

شما کدام را نگاه کردید؟     

+   مهدی شفیعی طهران ; ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir