نقد آزاد

با اين رسانه ملی٬همه ميريم بهشت!

از زمانی که بچه بودیم و نیم وجب قد داشتیم تا الان که بزرگ شدیم و ۲-۳ وجب قدمون شده

همه چیز این دنیا روز به روز داره عوض میشه غیر از یه چیز. اون هم پخش برنامه از تلویزیونه.

آقا ما از وقتی یادمونه -حتما شما هم یادتونه- توی این رسانه ملی هر چی فیلم و کارتون پخش

میکردند همه یا با هم خواهر و برادر بودند یا دائی و خواهرزاده یا عمو و .. خلاصه همه بطور

عجیبی با هم محرم بودند. با همون سن و سال کم هم میفهمیدیم که این روابط فامیلی توی

فیلمها غیر طبیعی و گل درشته. حالا اون وقتها دهکده جهانی هنوز انقدر کوچک نشده بود و

دسترسی به خیلی از این آثار به راحتی امکان پذیر نبود٬ولی الان که دیگه اینجوری نیست آخه.

آخه چرا انقدر ما رو بی جنبه و احمق فرض میکنید؟ بله٬روی سخنم با شما مدیران رسانه ملی

است. چرا فکر میکنید اگر توی یه فیلمی زن و مردی بعنوان دوست معرفی بشوند نه زن و شوهر

جوانان ما به ابتذال کشیده میشوند؟بابا ما که میفهمیم دارید سرمون رو کلاه میذارید اونهم

اینقدر تابلو. لطفا با تمام قدرت-و ایضاً اینقدر واضح- به شعور ما حمله ور نشوید!

یکی از مسئولین مرتبط در خرید محصولات صدا و سیما از کشورهای دیگر در مصاحبه ای با یکی

از خبرگزاریها گفته بود: در بسیاری موارد هزینه خرید یک فیلم ۲ یا ۳ میلیون بیشتر نیست ولی

هزینه قابل پخش کردن آنها گاه تا ۱۰ میلیون نیز میرسد.

متوجه هستید که منظور از قابل پخش کردن چیه دیگه. منظور همون فیلمبرداری از روی فیلم و

زوم کردن روی صورت بازیگرهای زنی که شاید مثلا یه کم یقه لباسشون بازه٬یا هزینه مونتاژ

مجدد و زدن از سر و ته فیلمها بطوری که گاه ریتم فیلم کاملا بهم میریزه٬تعویض دیالوگها و

ترجمه و غیره.

سریالهای ساخت داخل هم از این آسیب و گزند در امان کامل نیستند. دم دستی ترین نمونه

همین سریال چارخونه است. دقت کنید هر وقت تصویری بسته از صورت بهنوش بختیاری پخش

میشه ناگهان رنگ تصویر بشدت کمرنگ میشه تا خدای نکرده با دیدن آرایش ایشون دل مومنی

نلغزد و ایمان کسی خدشه دار نشود.

همین نگرانی و ترس از گمراه شدن ما مردم کم جنبه و هوسران و بی دین و..(۱۰۰ جور صفت

دیگه هم میشه در اینجا قرار داد) باعث شده که ما یه تفاوت عمده دیگر هم با سایر اهالی این

کره خاکی داشته باشیم. اون هم اینکه مسابقات زنده رو باید با چند ثانیه تاخیر ببینیم تا وقت

کافی برای سانسور تصاویر تماشاگر نماهائی که هدفی جز ترویج ابتذال نداشته اند و با همین

نیت به ورزشگاه می آیند٬وجود داشته باشد. به همین خاطر است که یک صحنه مربوط به ۴۵

دقیقه قبل را در دقیقه ۸۰ بازی باید مداوم ببینیم. چی خیال کردید شاید دست استکبار اینبار

از آستین همین تماشاگر نماهای خارجی بیرون آمده بوده و با این سانسورهای دندان شکن

مسئولین رسانه ملی ما را از گزند تهاجم فرهنگی دور کرده باشند.دستشان درد نکند.

سوال: نسبت پدر پسر شجاع با مادر خانم کوچولو چیست؟

۱.خواهر و برادر

۲.دائی و خواهر زاده

۳.عمو و برادر زاده

۴.خواهر و برادر رضاعی

لطفا جوابهاتون رو بفرستین و مرا از این نگرانی چندین ساله برهانید.

                                 *********                          **********

مطلب زیر در شماره ۴۱۲ مورخ ۲۴ تیر ۸۶ روزنامه اعتماد ملی صفحه ۲ چاپ شده است.

*((نگرانی جامعه مدرسین از اختلاط بین زن و مرد در تلویزیون))*

خبرگزاری فارس: در آخرین جلسه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نگرانی جدی این جامعه از

ترویج خشونت٬اختلاط بین زن و مرد و موسیقی در تلویزیون اعلام شد. در این جلسه بر لزوم

برنامه ریزی محتوایی٬استفاده از کارشناسان خبره و آشنا به مبانی اصیل اسلامی٬نظارت

دقیق تر و توجه به خیر خواهی صاحبنظران دلسوز و آشنا٬تاکید شد.بنا بر این گزارش٬اعضای

جامعه معتقدند که برخی موارد خلاف شرع بین در برنامه های صدا و سیما وجود دارد که

مسئولان صدا و سیما باید به آن توجه نمایند.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦

اينک آخر الزمان

سالها قبل بخاطر پرونده ای که در یکی از دادسراها داشتم٬چند روزی را به رفت و آمد در آن

مکان مجبور بودم. در این حضور چند باره شاهد دعاوی زیادی بودم که بهانه حضور آن همه آدم

در آنجا بود. یکی از جالبترین آنها پرونده شکایت چندین خواهر از مادرشان و تنها برادرشان بود.

موضوع شکایت هم بارداری مادر از پسر بود!. شکم برآمده آن مادر را هرگز فراموش نمی کنم.

سال ۷۶ سرباز بودم. یکی از سربازان پادگان محل خدمت من کسی بود که با خواهرش که فقط

۱ سال از او کوچکتر بود٬رابطه شدید جنسی داشت. به گفته او این رابطه کاملا با تمایل طرفین

بود و هیچ اجباری وجود نداشت.

یکی دو شب پیش بعد از برگشت از مهمانی شام از منزل یکی از اقوام٬همسرم با هیجان و

شگفت زدگی ماجرائی را تعریف کرد. یکی از خانمهای جوان که پرستار یکی از بیمارستانهای

شناخته شده تهران در زمینه زنان و زایمان و یکی از مهمانان آن شب نیز بود٬در جمع خانمها

این ماجرا را تعریف کرده بود.

قضیه از این قرار است که چند روز قبل خانمی با وضعیت اورژانس جهت زایمان مراجعه میکند.

در مراحل ابتدائی بستری و تکمیل پرونده طبق روال مشخصات همسر-پدر بچه- را از نامبرده

طلب میکنند و چنین جوابی میشنوند:والله درست نمیدونم بچه مال بابامه یا داداشم!

همان خانم پرستار توضیحات بیشتری هم داده که از این دست اتفاقات و چنین روابطی میان

خواهر و برادرها با پدر و مادرهایشان٬در طول عمر خدمتی اش زیاد دیده است.

لازم به توضیح نیست که حال همسرم و خانمهای حاضر در این بحث چگونه بوده است. همسر

من که وقتی داشت برای من تعریف میکرد نزدیک بود عق بزنه. سایر خانمها هم لابد ایضا.

تبادل ضربدری میان زوجها را به قطع میتوان از انحرافات جنسی دانست و تقبیح کرد ولی چنین

روابطی را که در بالا توضیح دادم٬میشود در رسته بیماریهای روحی و روانی و عقده های فردی

جای داد. لااقل نظر من چنین است.

اینطوری نگاه نکنید تو رو خدا. میدونم اینجور مسائل و بسیاری نکته های دیگر پیرامون روابط

جنسی در کشور ما بخاطر نوع حکومت تبدیل به تابو شده است ولی بعنوان یک واقعیت باید

به این پدیده نگاهی فراتر از احساسات و علمی داشت.

طفلک مادر من وقتی چنین خبرهائی رو بهش میگی میزنه پشت دستش و لب هاشو گاز

میگیره و میگه:مادر دوره آخر زمون که میگن همینه دیگه.

ولی ما که متعلق به دوره ۶۰ یا ۷۰ ساله مادرانمون نیستیم٬هستیم؟ پس باید جور دیگری به

این دست وقایع نگریست.

فروید روانشناس معروف معاصر زنای با محارم - اسم ایرانیش - را زیر مجموعه عقده های اودیپ

در پسران و الکترا در دختران قرار میدهد. به اعتقاد فروید همه انسانها در دوران کودکی با چنین

احساسی مواجه میشوند. منظور تمایلی است که پسر به مادرش و دختر به پدرش پیدا میکند.

اکثریت قریب به اتفاق کودکان همراه با رشد فکری و جسمی از این مرحله عبور میکنند ولی

مشکل زمانی خود را نشان میدهد که عده ای - هر چند بسیار کم - بعد از بزرگسالی هم در

چنین مرحله ای توقف میکنند و جای آن حسادت کودکانه را اکنون آتشی اطفاء ناپذیر بنام میل

جنسی گرفته است.

بعقیده فروید ظهور عقده اودیپ و رسیدن بمرحله اودیپی در تمام افراد عمومیت دارد و عامل

مهمی در منشاء حالات عصبی در زندگی بزرگسالی بشمار میرود. از طرفی فروید به این

حقیقت برخورد که زنای با محارم مخصوصا آمیزش مادر و پسر یا پدر و دختر در تمام جوامع مورد

نفرت مردم بوده و در قوانین اکثر جامعه ها مجازات شدید برای مرتکبین آن پیش بینی شده

است و اکثر مردم آنرا عملی زشت و ناروا میدانند.

کاری با نظر فروید هم اگر نداشته باشیم ولی قدرتی که جامعه ها برای محکوم ساختن زنای

با محارم بکار میبرند دلالت دارد بر شدت این تمایل که بطور ناخودآگاه در همه افراد وجود داشته

و افراد بشر مستعد ارتکاب چنین اعمالی میباشند.

البته باید دانست که تعمیم نظریه فروید درباره عقده اودیپ به تمام جامعه ها هرگز مورد قبول

مردم شناسان واقع نشد.مردم شناسان معتقدند که این عقده فقط در جامعه هائی دیده

میشود که افراد خانواده یعنی پدر و مادر و بچه ها سالها در کنار یکدیگر زندگی میکنند. در

بیشتر کشورهای پیشرفته سن جدا بودن از خانواده حتی موقت و در حد مسافرت یا اردوهای

چند روزه با دوستان بسیار پائین تر از کشورهای اسلامی و همچنین ایران میباشد. باید پذیرفت

که سعی در نگه داشتن بیش از حد فرزندان در محیط یکنواخت خانوادگی نه تنها به سود هیچ

یک از طرفین نیست بلکه وابستگی و زمینه های بروز رفتارهای اودیپ گونه در بزرگسالی را هم

فراهم میکند که البته بسیار خطرناک است و روابط مستعد آلودگی به گناه میشوند.

معمولا پسر مادری که در جوانی بیوه شده یا دختر پدری بدون همسر که تن به ازدواج مجدد

نداده٬در صورت سرکوب شدن یا نادیده گرفته شدن دوران اودیپی در دوران کودکی با پایبندی

زیاد از حد و وقف آمیز در دوران بلوغ به تشکیل چنین زوجهای ولی و فرزندی کمک زیادی میکند.

البته آمار زنای با محارم در ایران- خوشبختانه - زیاد نیست. ولی این بدین معنا نیست که باید

آن را کاملا نادیده گرفت. نقش خانواده ها و میزان آگاهی آنها از دورانی که کودک یا نوجوانشان

در حین عبور از آن هستند٬غیر قابل انکار است.

و اما شاید عده ای با خواندن این مطلب شائبه طرفداری صاحب این قلم را از این موضوع استنباط

کرده باشند. با فرض چنین ذهنیتی از سوی شما خواننده عزیز باید بگویم که اصلا قصد اینجانب

صحه گذاشتن بر چنین روابطی نیست٬بلکه حرف من این است که باید به این افراد به چشم

یک بیمار نگاه شود نه یک متجاوز یا بزهکار بالفطره.

لطفا دور از احساسات به این قضیه فکر کنید و نظرتان را حتما برایم کامنت کنید.متاسفانه این

واقعیت وجود دارد.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦

بدون شرح

انقدر اتفاق در این روزهای اخیر پشت سر هم رخ میدهد - بزنم به تخته! - که هنوز به قبلی

نپرداخته باید بروی سراغ بعدی. گفته بودم در این پست درمورد بنزین خواهم نوشت ولی

حقیقت اینکه هر چی حساب و کتاب کردم دیدم من مریض بودم و از قافله عقب افتاده بودم ولی

شماها که مشکلی نداشتید٬پس حتما به اندازه کافی در این خصوص خوانده اید و احتمالا اگر

من بخواهم دوباره این موضوع رو نبش قبر کنم جذابیتی نخواهد داشت. هر چند که کفن این

میت هنوز خشک نشده٬هزاران وارث پیدا کرده و ... بگذریم!

علیرضا قزوه شاعر طناز و دوست داشتنی یه شعر داره که عجیب با مسما و خواندنی است.

شعر را با پس زمینه ذهنی که از توقیف روزنامه هم میهن دارید بخوانید به با مسما بودنش

پی خواهید برد.

                                                ************************

                                                 ((حکم جلب عبید زاکانی))

قاضی ای هست شهره آفاق

کار او روزنامه درمانی است

خواست روزی خبرنگار شود

دید این کارهای بهتانی است

سر کتابی گشود و قاضی شد

از قضا سود در مسلمانی است

لا به لای مجله ای شعری

خواند و گفت:ای عجب چه دورانی است

تلفن را گرفت و زنگی زد

گفت:این شاعر٬آدمی جانی است

سردبیر مجله شاید اوست

فکر کرده مجله سلمانی است

صبح باید بیاید و اینجا

دست بسته چنانکه زندانی است

کله صبح یه نفر آمد

گفت:این خانه چه ارگانی است؟

اخم و تخمش خبر از آن می داد

که هوای مجله طوفانی است

گفت:بیچاره سردبیر شما

دستکم بیست سال زندانی است

گرچه او می رود به بند٬غذاش

آب یخ با کباب سلطانی است

گفتمش:چیست ماجرا شاید

متهم از مجله ما نیست

گفت:حکمش شب گذشته رسید

از قضا٬محرمانه و آنی است

حکم را باز کرد و فهمیدم

حکم جلب ((عبید زاکانی))است

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦

گلايه از خاتمی

در این مدتی که غایب بودم و پنجه در پنجه حضرت عزرائیل انداخته بودم اتفاقات جالب و گاهی

هم تاسف بار در این کشور مظلوم رخ داد که خیلی مایل بودم در مورد آنها بنویسم.

با عذر خواهی از اینکه شاید بخشی از مطالب قدیمی باشند - با توجه به غیبت اجباری ام-

امیدوارم این حق را بمن بدهید که چند روزی از شما عقب تر باشم.

اولین خبری که در همان روزهای آغازین بیماری حالم را دوچندان گرفت٬خبری بود مبنی بر

گسترش نفوذ شورای نگهبان و دفاتر و  نمایندگی های این مرکز در حیطه تائید یا رد صلاحیت

نمایندگان آتی مردم. اول فکر میکردم اشتباه متوجه شده ام. چندین بار خبر رو خوندم و با قانون

اساسی تطابق دادم. صراحت قانون گذار در شرح وظایف و تعیین حوزه های نظارتی سازمانهای

ذیربط در مقوله مذکور و کاسه داغتر از آش شدن بعضی ها٬کاملا محرز بود.

باور بفرمائید چند درجه ای به فشار خونم اضافه کرد و چند قدمی به آغوش ملک الموت نزدیکتر!

دومین خبر که بدلیل ارادت خاص صاحب این قلم به آقای خاتمی٬از مراتب بالاتر اهمیت برخوردار

میباشد؛همانا قضیه دست دادن ایشان با خانمها بود که حتما شنیده اید.

تصمیم گرفتم نامه ای به سید عزیز بنویسم و گلایه ای کنم بدین شرح:

جناب آقای سید محمد خاتمی عزیز

بعد از شنیدن داستانی که درباره دست دادن شما با خانمها به راه انداخته بودند٬اگر چه بسیار

ناراحت شدم ولی راستش را بخواهید در دل به خود گفتم :حقش بود!

خاتمی عزیز

خوب بودن و درست زندگی کردن در این زمانه کاری است بس سخت و جانفرسا. می دانم که

این حرف مرا با پوست و خون خود احساس کرده اید. پس ناراحتی من از کجاست؟

آن کارناوال معروف عصر عاشورا را که بخاطر می آورید؟ بیاد دارید سعی داشتند عده ای اراذل و

اوباش و مزدور را به انتخاب شما و دولت در شرف تاسیس تان نسبت بدهند؟

آن دسیسه و سناریو بعدها برای همه آشکار گردید٬از جمله حضرتعالی. گزارشی از عوامل آن

جریان و بانیان آن تا مدتها در کشوی میزتان بایگانی شده بود و خاک میخورد.یادتان هست که؟

قضیه گیلاسهای شراب و عکسهای مونتاژ شده را هم که بیاد دارید و چندین و چند مورد دیگر

که همه را با سعه صدر فراموش کرده و با این کار دستهای آلوده پشت پرده را حریص تر کردید

تا با این اطمینان که شما شان خود را مقابله با آنها نمی دانید٬هر کاری که خواستند بکنند.

فکر میکنید اگر این قضایا بر عکس اتفاق میافتاد٬آنها چه برخوردی می کردند؟

من از ْ دست  ْ شما ناراحتم.

به این خاطر که اگر همان موقع برخوردی میکردید که شایسته این کوتوله ها بود٬امروز اینگونه

وقیحانه٬محبتها و گذشتهای حضرتعالی را از یاد نمی بردند. متحیرم از این همه چشم سفیدی

این جماعت!

می دانم که قلب شما هم همانند من پر از درد است٬از این همه نامهربانی و تهمت و افترا.

یاد روزهائی می افتم که همه کشورها آرزو داشتند با ایران رابطه داشته باشند و شما را به

کشورهایشان دعوت کنند. نه بخاطر نفت ایران و نه بخاطر موقعیت جغرافیائی ویژه اش٬بلکه

بخاطر مردی که اعتبار ایران بود. کجا خبر از اینهمه تحریم و قطعنامه بود. من که بیاد ندارم - حتی

تا به امروز - به شما و هیئت همراهتان برای ورود به هر گوشه این دنیا٬ ویزا نداده باشند.بلکه

مطمئن هستم تمامی کشورها با افتخار از میزبان شما بودن سخن خواهند گفت.

پس به من حق بدهید که اینگونه تلخ بنویسم و از شما دلگیر باشم.

این روزها عده ای برای رفع کوتاهی ها و معایب خود در مقوله اقتصاد کلان٬سعی در ناموفق

نشان دادن دولت حضرتعالی در حوزه مورد اشاره٬دارند. بر هیچ کس پوشیده نیست زمانی که

شما زمام امور را در دست گرفتید٬ میزان بدهی های خارجی کشور سر به آسمان چندم سائیده

بود٬و در پایان کار شما این ارقام در کمترین میزان خود بود.

صندوق ذخیره ارزی دارای بیشترین گردش از نوع واریزی به آن بود و کجا چنین برداشتهای بی

حساب و عجولانه را به خود دیده بود.

تورم شاید کاهش چشمگیری نداشت ولی حداقل ثابت بود. رشد هم اگر داشت٬رشدی بود 

منطقی. ولی همانهائی که شما پرونده هایشان را بایگانی کردید امروز صحبت از چندین نرخ

تورم می کنند. مرکز تحقیقات مجلس یک نرخ را ارائه میکند٬بانک مرکزی نرخی دیگر و سازمان

مدیریت هم نرخی متفاوت تر!

هر چه فکر میکنم بخاطر نمی آورم در زمان دولت شما٬مجلس متمم بودجه ای را تصویب کرده

باشد. ولی حالا همانهائی که شما اجازه عبور به آنها دادید هر سال چندین و چند متمم و 

مجوز برداشت از صندوق ذخیره ارزی تصویب می کنند.

حالا همه میدانند که در ۲ سال گذشته به دلایل زیادی قیمت نفت رشد بسیار زیادی داشته 

و طبعاْ درآمدهای دولت هم چند برابر شده است. ولی چگونه است که هرچه بیشتر دلار به

حسابهای دولت واریز میشود٬باز هم این چاه ویل  را نمی تواند پر کند. اینهمه پول و دلارهای

کثیف نفتی در کجا هزینه میشود؟

شما قطعا جواب تمامی این سوالها را می دانید. چنین وضعی را هم پیش بینی میکردید٬ پس

لطفا به من بگوئید چرا با آنها برخوردی نکردید از آن قسم که اکنون آنها با یاران شما می کنند؟

رئیس جمهور محبوب من

بزرگترین اشتباه شما این بود که دست دوستی و صداقت خود را به سوی همه دراز میکردید

و با همه- دوست و دشمن - با مهربانی و عطوفت رفتار میکردید. با خیلیها دست دادید که 

کاش نمی دادید.نه به این خاطر که آنها زن یا نامحرم بودند٬نه. اتفاقا به این خاطر که بسیار

محرم میبایست بودند و نبودند. بسیاری از آنهائی که شما سخاوتمندانه دست یاری به 

سویشان دراز کردید و از نابودیشان جلوگیری کردید٬اکنون برای خودتان این داستان خنده دار

دست دادن را نوشته اند و شک نکنید که باز هم خواهند نوشت.

به تمامی این دلایل من از شما دلگیرم. از وقتی آن خبر مضحک را شنیدم٬مُدام این بیت زیبا را

در ذهنم مرور میکنم:

ای بسا ابلیس آدم روی هست                               پس به هر دستی نباید داد دست!

                                            *****************

در مورد بنزین و سهمیه بندی مطلب مفصلی دارم که الان اصلا توانائی نوشتن ندارم. میرم کمی استراحت کنم.    

+   مهدی شفیعی طهران ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir