نقد آزاد

حريم خصوصی کجاست؟

یادداشت زیر نوشته دکتر محمدرضا جوادی یگانه عضو هیات علمی دانشگاه تهران است که در

شماره ۹۴ هفته نامه همشهری جوان به چاپ رسیده است. از آنجا که نظرات دکتر درد امروز

جامعه ماست قرار دادن آن را در وبلاگ لازم دانستم . به امید آنکه مقبول نظر خوانندگان قرار

بگیرد.

                                            چشمها را باید شست

موضوع انتشار زندگی خصوصی افراد با فیلمی که اخیرا از یک بازیگر تلویزیون پخش شده دوباره

مطرح شده است. پیش از این هم چنین مسائلی درباره اعضای یک تیم معروف -مجریان

تلویزیون- بازیگران سینما و یک مداح منتشر شده بود.در اینجا درباره این بحث نمی کنیم که

آن افراد رفتار درستی داشته اند یا خیر و یا رفتارشان خلاف شرع بوده یا نه. یک قوه متصدی

قضاوت درباره این هاست و بالاتر از همه خداوند شاهد و حاکم است.درباره این هم بحث

نمی کنیم که چگونه چنین تصاویر و فیلمهائی تهیه و توزیع می شوند.

بلکه یک بعد دیگر مسئله که کمتر به آن پرداخته شده این است که چرا مردم چنین تصاویری

را می بینند.طبیعی است که مردم فرشته نیستند و ما گاه به وسوسه شیطان فریفته

می شویم. کنجکاوی و سرک کشیدن در زندگی مردم - و فضولی به معنای واقعی - خیلی

نایاب نیست. ولی اگر فردی به خانه مردم رفت و در غیاب صاحبخانه آلبوم خانوادگی آنها را

دید -که البته کاری ناپسند است - دیگر در حضور صاحبخانه سالک بازوی او را که قبلا

درباره اش نمی دانست مسخره نمیکند ؛ چون قرار نیست افشا شود که این راز چگونه کشف

شده است. در این موقعیت ٬ معترف ایم که خطا کاریم٬ لذا درباره آن - جز در جلسات خصوصی

و با کسانی که از خودمان هستند - چیزی نمی گوئیم. با این سرک کشیدن ها ٬ فقط

کنجکاوی نفس بهیمی خود را ارضا کرده ایم.

اکنون نفس جمعی جامعه ما٬ فیلم خصوصی دیگران را با ولع می بیند٬ عکسهائی از خوابگاه

دختران٬ استخر زنانه٬ میهمانی های خانوادگی و حتی عکس های عادی از زنان در کوچه و

خیابان را روی اینترنت می گذارد و می بیند و این عکسها و فیلم ها٬ سی دی به سی دی و

موبایل به موبایل می چرخد. چون عمومی شده٬ قبح آن ریخته؛ یعنی همه می بینیم تا از هم

خجالت نکشیم. در جریان جنایت صربها علیه مسلمانان بوسنی٬ فیلم تجاوز و تعرض صرب ها

به زنان مسلمان صرب ٬ در اروپا پخش شده بود و همین مساله ٬ اروپا را به سکوت در برابر این

جنایت آشکار کشانده بود و به نوعی آن ها هم در این جنایت سهیم بودند و این دلیل پخش

وسیع فیلم های تجاوزات صرب ها٬ توسط خود صرب ها بود.

امروزه هیچ نقطه ای برای زنان جامعه ما امن نیست و چشم ها و دوربین های حریص٬ هر لحظه

به دنبال قربانی می گردند و قربانی ٬ کسی است که زن باشد. لحظاتی در خیابانهای تهران

بایستید و کثیری راننده را مشاهده کنید که به هر زنی که کنار خیابان منتطر تاکسی ایستاده٬

بوق می زنند و از هیچ زنی نمی گذرند و خاطر کسی هم مکدر نمی شود.

البته باید مردان و زنانی که با ظاهری نا مناسب در جامعه ظاهر می شوند و عرصه عمومی را

با پارتی های شبانه یکی گرفته اند ٬ کنترل و تنبیه شوند ؛ اما آن دستور دینی وجه دیگری هم

دارد٬ وقتی می فرماید : (( به مردان... و زنان مومن بگو نگاه خود را کوتاه کرده و دامان خود را

پاک نگاه دارند و زنان زینت های خود را آشکار نکنند)). ما برای بخش دوم مجازات های روشن

گذاشته ایم٬ اما برای بخش اول٬ تنها به توصیه های اخلاقی بسنده کرده ایم. نوبرت الیاس

در کتاب فرایندهای متمدن شدن ٬ می گوید که بشر غربی به تدریج یاد گرفت که بر خود مسلط

شود و به حریم دیگران - فارغ از مساله جنسیت - بدون اجازه آنها ورودی نداشته باشد. ما نیز

نیازمند این آموزش هستیم. هر چند که در آموزه های دینی خود هم داریم. ما - شهروندان

معمولی جامعه - باید بر تخلفات خصوصی دیگران ( که فضای عمومی جامعه را مکدر نمی کند)

هم چشم ببندیم٬ چه رسد به رفتارهای عادی آن ها٬ که در محیط خصوصی خود انجام می دهند

و خجالت بکشیم اگر روزی دیگران بفهمند که ما این عکس ها و فیلم را می بینیم. شاید روزی

برسد که زنان جامعه ما با حجاب بخوابند٬ اگر این همه چشم رها - از قید هر ادبی - آسوده

بچرند.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥

خدا را شکر که ...

گرفتاریهای کاری و خانوادگی یا رفتن و برگشتن از کار آن هم در این ترافیک کشنده همچنین

گرانی و نرسیدن حقوق تا اواسط برج و هزاران مسئله دیگر که بطور کلی روزمرگی نام دارد

خیلی ها را اسیر خود کرده است.

شاید مدتها باشد که فرصت فکر کردن به زیبائیهای زندگی و واقعیت های کوچک و عادی ولی

مهم را پیدا نکرده باشیم.واقعیت هائی که هر روز می بینیمشان ولی از شدت تکراری بودن و

معمولی بودن بی اعتنا از کنارشان عبور می کنیم.

متن زیر را خانم عسل سینگ یکی از دوستان عزیز جهت مطالعه در اختیارم گذاشت که وقتی

خواندم لذت زیادی بردم . دلم نیامد شما را هم از این لذت بی نصیب گردانم.عسل عزیز مطالب

و داستانهای زیادی از این دست را در اختیارم قرار داده که اکثرا به زبان انگلیسی است و در حال

ترجمه آنها هستم تا به مرور از آنها استفاده کنم.

اکثر مطالب به شکل هنرمندانه و زیبائی سعی در القاء این معنی دارند:مثبت نگری و مثبت

اندیشی.

                                                 خدا را شکر

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در

کنار من خوابیده است.

                                                 ********

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه

است و در خیابانها پرسه نمیزند.

                                                ********

خدا را شکر که مالیات می پردازم و این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم.

                                               *********

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم.این یعنی در میان

دوستانم بوده ام.

                                              *********

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند.این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

                                              *********

خدا را شکر که در پایان روز ازخستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

                                              *********

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.

                                              *********

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم

اتومبیلی برای سوار شدن.

                                              *********

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم.این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

                                              *********

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم.این یعنی من لباس برای پوشیدن

دارم.

                                              *********

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم.این یعنی من هنوز زنده ام.

                                              *********

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم.این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم

هستم.

                                              *********

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند.این یعنی عزیزانی دارم که

می توانم برایشان هدیه بخرم.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥

تهران شهر بی قانون

سلام.

روی سخنم در این نوشته پایتخت نشینان محترم است البته هر کسی از هر نقطه این سرزمین

میتواند خواننده این مطالب باشند ولی اصرارم بر مطالعه تهرانیها به این خاطر است که آنها از

نزدیک با این مصائب روزمره در ارتباطند و در نتیجه درک این مشکلات ملموس تر و آسانتر است

برای آنها تا سایر هموطنان عزیز.

اصلا انگار قرار نیست این شهر بزرگ و در حال گسترش هر روزه (گسترش حریم شهری)روی

آرامش ببیند.هر روز یه طرح تازه و یه ایده جدید در تهران مطرح و گاهی اجرائی میشود طرحهائی

که همگی برای سرو سامان دادن به اوضاع این آشفته بازار در دستور کار قرار میگیرد ولی هرچه

بیشتر تلاش میشود کمتر نتیجه مثبتی دیده میشود براستی چرا؟این چه طلسمی است که

هیچ جور باطل نمیشود؟سعی کردم از دیدگاه خودم به این موضوع نگاه کنم که حتما دارای

نواقصی میباشد یا شاید نکته ای از قلم افتاده باشد خوشحال میشوم که شما هم نظرات خود

را برایم ارسال کنید.

مدیریت شهری

ساماندهی مسائل شهر تهران همیشه در رده نخست ادعاهای مدیران شهری گذشته بوده و دارای

بیشترین بار تبلیغاتی بوده ولی عملا تصمیم گیریهای انجام شده نشان از نگاه جدی به این مقوله

نداشت. یکی از معضلات و مشکلات بسیار بزرگ تهران مبحث تکراری ترافیک است که با طرح روشهای

جلوگیری گوناگون هنوز چون حریفی شکست ناپذیر به نظر میاید.افزایش محدوده طرح ترافیک - طرح

تردد زوج و فرد آخرین ترفندی بود که برای مبارزه با این غول بی شاخ و دم پیشنهاد شد.در روزهای

نخست اجرای این طرح موفقیتی موقت احساس میشد ولی با گذشت مدتی دوباره همان آش و

همان کاسه. انواع و اقسام ترفندها مد شد.خیلیها ناگهان شدند سرویس مدارس و با این بهانه در

طرح تردد میکردند.عده ای که وضعیت مالی بهتری داشتند ۲ ماشین با شماره های زوج و فرد خریدند

تا مشکلی نداشته باشند.خیلی ها تابلوی آژانس بالای ماشینهایشان گذاشتند و وارد میدان شدند.

بعضی موتور سیکلت را جانشین ماشین کردند و خیلی راههای دیگر که میدانم و دانی.به این ترتیب

این طرح هم مانند بسیاری از نمونه های قبلی تاثیری موقت داشت.

کارخانجات اتومبیل سازی

واقعیت این است که تهران دیگر گنجایش این حجم خودرو را ندارد.در مقابل این تعداد وحشتناک خودرو

های تولیدی آمار خروجی خودروهای فرسوده بسیار پائین و نا امید کننده است.تعداد خودرو هائی که

روزانه در تهران شماره گذاری میشوند رقم بالائی است. در کنار تولیدات داخلی ورود شرکتهای تولید

کننده خارجی هم فشار مضاعفی را بر این معضل وارد مینماید.تنها راه خروج از وضعیت بحران بالا بردن

آمار خروج خودروهای فرسوده است و بس.تسهیلات مناسب این شرکتها در واگذاری محصولاتشان به

گونه ای است که بقول خودشان در تبلیغات این نوع فروش حتما یکی از چندین روش فروش اقساطی

آنها متناسب با شرایط مالی هر قشری از مشتریان پیش بینی شده و موجود میباشد.تبلیغ برای

فروش بیشتر محصول به خودی خود مشکلی ندارد ولی آیا نباید فکری برای تردد این حجم بالای

خودرو تولید شده در این شرکتها کرد؟

نقش دولت

تصور کنید در شهری زندگی میکنید که دارای شبکه وسیع حمل و نقل عمومی میباشد آیا حاضرید باز

هم برای انجام امور روزانه از وسیله شخصی استفاده کنید؟ قطعا پاسخ بسیاری منفی خواهد بود.

اصولا زندگی در کلانشهرها (مانند تهران) در بسیاری از کشورهای دنیا بدون حضور چنین شبکه حمل

و نقل عمومی گسترده قابل تصور نیست. مثال دم دستی این ادعا استقبال زیاد مردم از راه اندازی

متروی ناقص تهران بود.با این که پراکندگی خطوط مترو هنوز در تهران زیاد نیست ولی آمار بالای

سفرهای مردم با این وسیله نشاندهنده این واقعیت است که اگر وسیله مطمئن و سریع و البته ارزان

در دسترس باشد خیلیها تمایلی به استفاده از وسیله نقلیه شخصی نخواهند داشت.وظیفه دولت

شهرداری ها یا شوراهای شهر یا هر نهاد مرتبط دیگر کاملا مشخص است و نقشی اصلی و انکار

ناپذیر را ایفا میکند.اجبار شرکتهای تولید کننده خودرو و الزام آنها به از رده خارج کردن خودروهای

فرسوده به این ترتیب که مثلا به ازای تولید هر محصول جدید موظف باشند یک محصول قدیمی را

از چرخه خارج نمایند و دولت هم در این میان به عنوان ناظر و هم به عنوان کمک به این شرکتها

با پرداخت بودجه ای سالیانه نقش بسیار مهم و حیاتی را ایفا خواهد کرد.

ایجاد مسیرهای جدید مترو و همچنین ترنهای هوائی ویژه جابجائی مسافر و اضافه کردن اتوبوسهای

جدید و نظارت بر تاکسیها که خالی تردد نکنند و همچنین ثابت نگه داشتن نرخ این خدمات متناسب

با بودجه عموم از دیگر روشهائی است که میتواند کمر ترافیک پایتخت را بشکند.مطمئن باشید مردم

هم وقتی از این خدمات بهره مند شوند کمتر حاضرند ته مانده اعصابشان را هم پشت رل ماشینهای

شخصی مشوش کنند. اگر زودتر فکری برای این مسئله نشود در آینده ای نزدیک تهران تنها پارکینگی

خواهد بود برای این همه ماشین.

نقش مردم

هنوز هم برای خیلیها سوار ماشین شدن و در خیابانها گشتن و بالا پائین رفتن نوعی تفریح محسوب

میشود. تفریحی که البته با این سوخت ارزان خیلی هم کم هزینه است.کافی است در ساعات اولیه

شب سری به خیابانها و بخصوص بعضی مکانهای خاص  مثل خیابان ولیعصر یا جردن بزنید تا با خیل

عظیمی از این جماعت بیکار روبه رو شوید.حالا فکر کنید کار واجبی هم دارید یا قرار مهمی که باید زود

برسید آنوقت قیافه تان دیدنی خواهد بود چون جلوی شما تعداد زیادی جوان سوار ماشین های مدل

بالایشان بارها سروته خیابان را آرام و آهسته گز میکنند تا جفت امشبشان را پیدا کنند.با این اوصاف

دیر رسیدن وسائل امدادی اجتناب ناپذیر است و جائی برای گلایه باقی نمیگذارد. همچنین نتیجه

مسلم اینهمه تردد بی هدف و وسایل نقلیه شخصی تک سرنشین آلودگی بیش از بیش هواست که

مارا جزء ۱۰ شهر آلوده جهان قرار داده است.البته بحث آلودگی تنها شامل این دلیل نمیشود و دلایل

زیادی دارد که از حوصله این بحث خارج است.خیلی طولانی شد فقط همین را بگویم که اگر خودمان

نخواهیم و کمک نکنیم منتظر نیروی غیبی هم برای حل مشکلاتمان نباید باشیم.از قدیم گفته اند:

از ماست که بر ماست.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٥

ديروز و امروز (قسمت پايانی)

رفتن دائی هر چند سخت بود ولی یادگارش را همیشه با خود داشتم که میگفت هیچوقت هر

چیزی را نخون و من هم تا بحال به این نصیحتش گوش کردم و اعمال کرده ام.منظور از نوشتن

مطالب شرح خاطرات یا احیانا اتوبیوگرافی نبود بلکه هدفی را دنبال میکردم که در ادامه توضیح

خواهم داد.این که دوران کودکی و نوجوانی ما با دوران همان قشر سنی در این مقطع زمانی

تفاوت دارد امری است واضح و اظهر من الشمس.ولی این دلیل کافی برای خواندن هر هجویاتی

نیست بخدا.یه نگاه به آمار فروش این کتابهای رمانی که پرچمدار آنها دانیل استیل و فهیمه

رحیمی و امثالهم هستند بیانگر این واقعیت تلخ میباشد که متاسفانه اکثر این کتابها به چاپ

چندم میرسند و فروش و تیراژ بسیار بالائی دارند. متوجه هستید این آمار نشاندهنده چه واقعیت

تلخ و عذاب آوری است؟ بله این کتابها بیشترین مخاطب و فروش را در بازار کساد فرهنگ این

مملکت دارد.متاسفانه در هر منزلی حداقل یک جلد از این هجویات وجود دارد و در بسیاری از

مهمانیها و دوره ها هم برای خواندن آنها تبلیغ میشود.خدا وکیلی تا حالا چند دفعه در همین

نوع جمعها تبلیغی مثلا برای کتاب برادران کارامازوف رمان زیبای داستایفسکی شنیده اید؟قول

میدهم نمونه ای در چنته ندارید . ناراحت نشید فقط شما نیستید خیلیها در این گرداب در حال

فرو رفتن هستند.نکته بسیار تاسف انگیز این است که درصد بالائی از مخاطبین این کتابها را

نوجوانان تشکیل میدهند.اصلا به نظر من نویسنده با هدفگیری این قشر خاص اقدام به نوشتن

میکند.چه کار کثیفی که با نشانه رفتن احساسات پاک این نسل ارتزاق کردن.داستانهائی

شدیدا رمانتیک و خیالی و بسیار کلیشه ای.وجه تشابه تمام این داستانها دلباختگی دختری

پولدار به پسری فقیر یا بالعکس می باشد.مردن و به هم نرسیدن یا رسیدنی رویا گونه و دور از

واقعیت هم پایان اغلب آنهاست.مطمئن هستم اگر بسیاری از خوانندگان این کتابها شاهکارهای

نویسندگان بزرگ دنیا را میخواندند دیگر رغبتی برای لمس این اراجیف نداشتند چه رسد به

خواندن آنها.تنها رمان کمی قابل دفاع از این دست سوژه ها رمان بامداد خمار بود که آن هم

موفقیتش مرهون خلاقیت نویسنده در به تصویر کشیدن فضای داستان و روابط آدمها بود و بس.

بگذریم از آنکه در آنجا هم شاهد عشقی غیر معقول از دختری قجری و لوس و ننر به نجار محل

بودولی باز مهارت نویسنده این اثر را کمی متفاوت تر از موارد مشابه خودش کرده بود. سرانجام

گسترش این رمانها را هم با اندکی دقت در اجتماع و رفتار نسل نوجوان و جوان این مملکت به

راحتی میتوان دید. تقریبا روزی نیست که در صفحات حوادث و اجتماعی نشریات خبری از فرار

دختری از خانه نبینیم. دخترانی که همه با امید رسیدن یه معشوقشان همچون همان کاراکتر

های رمانها ئی که خوانده اند سوار بر اسب رویا و خیال میشوند و میخواهند با شاهزاده سوار

بر اسب سفیدشان زندگی و ازدواجی توام با عشق داشته باشند ولی افسوس که سر از کجاها

در نمیاورند. حالا معشوقشان کیست دردانه پسری که یا از طریق چت کردن باهم آشنا شده اند

یا در مهمانی یا کوچه و خیابان. من که موردی را سراغ ندارم که این گونه تصمیم گیریهای ابلهانه

منتج به پایانی خوش یا رسیدن به حتی گوشه ای از رویاهایشان شده باشد. هر روز و هر روز به

تعداد این نویسنده های یک شبه اضافه میشود و بالطبع آمار اینگونه فرارها و هتک حرمتها و از

هم پاشیده شدن خانواده ها هم بیشتر. ایکاش ارشاد تصمیمی جدی در این باره میگرفت تا

بیش از این دیر نشده است. صد حیف که ما مولانائی را داریم که نوشته ها و تفکرات جهانی

شده و چندین کشور ادعا کرده اند که مولوی اهل آنجا بوده ولی نوجوان ما کماکان با این فرهنگ

غنی بیگانه است. ایکاش همه در زندگیمان کسی مثل دائی گمشده من داشتند تا راه خواندن

درست را آموزش میداد. حالا که دولت کاری نمیکند و ناشران هم در این کسادی از انتشار این

آثار استقبال میکنند تنها راه مقابله این است که خودمان مواظب فرزندانمان باشیم یا خواهر و

برادرمان که نگذاریم ذهن پاک و آماده خودشان را اسیر این مزخرفات بکنند. بیائید این رابطه

و تعادل عرضه و تقاضا را بشکنیم . اگر کسی نخواند اینگونه کتابها را خود به خود  این موج مخرب

فرو خواهد نشست.خواهر و برادر نوجوانم بخدا زندگی واقعی با تصویری که در این کتابها تبلیغ

میشود زمین تا آسمان فرق دارد. از این که میبینم دختری اینچنین خود را در آغوش عشق

کودکانه اش انداخته (اشاره به عکسی که گذاشته ام) افسوس میخورم. تورا به خدا میان رویا

و واقعیت مرزی قائل شوید و گرنه این ره که میروید به ترکستان است ها ! از ما گفتن بود.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥

ديروز و امروز

هيچوقت فراموش نميکنم ۱۴ يا ۱۵ سال پيش که من ۱۴ يا ۱۵ ساله بودم! بهترين رمانی
که خوانده بودم دن آرام اثر زيبای شولوخف بود.چه روزها و شبهائی که با ياد اين داستان
زندگی ميکردم و حظ ميکردم و بزرگ ميشدم.اصلا اگه خاطرتون باشه اون موقعها يه نوجوان
برای انتخاب کتاب و اصولا مشغوليت به مطالعه اصلا شرايط يه همسن و سال امروزی را
نداشت.نه کتابخانه ای به شکل و شمايل امروزی بود نه اينترنتی نه حتی پدرو مادرهائی
که زياد وقت داشته باشند يا حوصله که برای بچه هاشون کتابی بخرند يا اونارو ببرن خريد
کتاب.از طرفی تعداد مجلاتی هم که برای اين گروه سنی چاش میشد هم خیلی خیلی کمتر از الان بود و اگر اشتباه نکنم منتهی به چند مورد بیشتر نبود.مادر من خوشبختانه تا
زمان کودکی ام تنها کاری که از دستش بر می اومد برای پسری که فهمیده بود از مطالعه
خیلی خوشش میاد کیهان بچه ها میخرید و گهگاهی هم که تئاتری برای بچه ها در تئاتر
شهر روی صحنه بود من و خواهرمو میبرد برای دیدن.بیچاره خودش کارمند بود و بیشتر از
این نمیتونست کاری برامون انجام بده.جنگ بود و اکثر ذهنها درگیر جنگ و مسائل مالی
تابعه اون بودن.نه تنها حوزه فرهنگ و ادب که همه جا زیر سایه سنگین جنگ فعالیتی
محدود داشتند. بعله میگفتم براتون که با کیهان بچه ها شروع کردم و بعدها هم شدم عضوکتابخانه کانون پرورش فکری که نزدیک منزل مادربزرگم حوالی خيابان شکوفه و ميدان
کلانتری بود .اکثرا با خاله ام ميرفتيم کتابی به امانت ميگرفتيم و يک هفته ای مشغول بودم.بزرگتر که شدم رابطه ام با دائی مادرم که مترجم کتاب بود و بيشتر با سروش نوجوان
کار ميکرد صميمی تر شد و اون بنده خدا(سيد حسين ايرائی)که فهميد علاقه عجيبی به
مطالعه دارم منو با خودش ميبرد دفتر مجله سروش و اينطوری بود که من هم شدم يکی
از مشتريان پروپاقرص مجله.يادش بخير دوران خوبی بود و خيلی چيزها از اون دفتر و اعضاء
مجله ياد گرفتم و به ذهن سپردم.خيليهاشون الان برای خودشون کسی هستند و به نوعی قطبی حساب ميشن.کسانی مثل دکتر قيصر امين پورـ عموزاده خليلی ـ آتوسا
صالحی ـ شهرام سادات اخوی و خيلی های ديگه که الان يادم نيست.حاصل حضورم در
اين محاغل اين بود که سطح توقعم را از مطالبی که برای مطالعه انتخاب ميکردم خيلی
بالا برود و هر چيزی را برای پر کردن وقتم نميخواندم.سالها گذشت و من ديگه مسيرم رو
تقريبا پيدا کرده بودم.جنگ تمام شده بود و من هم بزرگتر شده بودم تعداد مجلات متناسب سنم هم اضافه شده بود فقط دائی مادرم رفت که رفت و هنوز هم نميدانم کجاست.آدم عجيبی بود هيچ وقت ازدواج نکرد و با فاميل هم رابطه خوبی نداشت تا اينکه
يه روز ناغافل رفت و من رو با يه دنيا احتياج فکری تنها گذاشت.  (پايان قسمت اول)

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥

در محفل رندان

سلام.

عرضم بحضورتون که اولین یکشنبه هر ماه شب شعر طنزی با حضور بسیاری از شاعران طناز

در ساختمان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بر پا میشه که در نوع خودش خیلی جالب

و جدید است.البته این که میگم جدید نه این که تازه شروع به کار کرده باشه نه خیلی هم

قدیمیه ولی سوژه شعرهائی که خوانده میشه و فضای آن خیلی نو و تازه است.البته تا بحال

چند بار جلوشو گرفتند و درشو بستن ولی ما ها پر رو تر از این حرفها هستیم و دوباره راهش

انداختیم.جلسه قبلی به یاد شادروان عمران صلاحی عزیز بود که فرزند پسرش هم حضور

داشت و جناب ابوالفضل زروئی نصر آباد هم چند کلمه ای صحبت کرد جاتون خالی بود.

راستی استاد علی معلم هم به جمعمون اضافه شده بیائید و ببینید ضرر نداره قول میدم کلی

کیف کنید.

یادتون نره اولین یکشنبه هر ماه حوزه هنری ساعت ۱۷ تا ۱۹.

                                                                                                  به امید دیدار.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥

حسنی نگو بلا بگو

سالها قبل سیمای جمهوری اسلامی ۲ کانال بیشتر نداشت و طبعا تعداد برنامه هائی که برای پخش

آماده میشد نیز قابل قیاس با حال حاضر این سازمان نبود.از آنجا که برنامه های زنده خیلی کم پخش

میشد(حتما میدانید که برنامه زنده قوانین و مقررات سخت و درصد ریسک بالائی دارد)پس نیازی هم

به مجری های متعدد نبود و هر کدام از دو شبکه حداکثر ۲ مجری آن هم صرفا برای اعلام برنامه و توجه

ما را به دیدن فلان برنامه جلب کردن داشت و تمام.سالها بعد شبکه ۳ با سروصدای فراوان و افتتاحیه

آنچنانی و با هدف جوانگرائی و شعار شبکه جوان بودن هم وارد گود شد.مدتی بعد شبکه ۴ وبعد

۵ و.. هم از راه رسیدند و عرصه رقابت روز به روز تنگ تر شد تا اینکه شبکه های ماهواره ای صداو

سیما هم سری تو سرها پیدا کردند و موج عظیمی از برنامه های زنده و سریال و فیلم و جنگ و

طنزهای نود شبی و.. ناگهان مخاطبین را درنوردید.ملت بیچاره ما که سالها مجریان اتو کشیده و

شق و رق را که به طرز آزاردهنده ای مابین هر برنامه ظاهر میشدند را تحمل کرده بود حالا

مجریان جوان و خوش ذوق و از همه مهمتر خوش قیافه را داخل جعبه جادوی خود میدیدند.

دیگر خبری از مجری های قبلی که ناگهان مثل غول چراغ جادو ظاهر میشدند و بینندگان خسته

از شنیدن اشعار حافظ و سعدی را با آن قیافه های جدی و لحن شعر خوانی خاص خودشان

مجددا به شنیدن غزلی دیگر از غزلیات حافظ و بر روی تصویری از زنبوری که روی گل سرخی

می پلکید دعوت میکردند نبود.حالا مجریان جوان با کمک از نیروی جوانی چنان پر انرژی برنامه ها

یشان را اجرا میکنند که واقعا بعضی از آنها را لحظه ای نمیتوان به حال خود وا گذاشت که در آن

صورت آن نیروی جوانی و این دوربین پخش مستقیم چه ها که نخواهد کرد.

بگذریم.. این مقدمه تقریبا طولانی برای این بود که میخواستم بپردازم به یکی از این مجریان

جنجالی که چند سالی است به اصطلاح گل کرده است و طرفداران و مخالفان زیادی هم دارد.

جوانی که هم اجرا میکند هم شعر میگوید هم دایره وسیعی از لغات را جهت گفتگو در ذهن

آماده دارد . هم خیلی احساساتی است وهم خیلی یکدنده و سرتق.

بله درست حدس زده اید : فرزاد حسنی

لطفا جیغ و داد نکنید بابا توضیح میدم.می دونم بعضی هاتون خیلی ازش بدتون میاد ولی بذارید

مطلبم تمام بشه آخه بعد قهر کنید..!

اصلا ببینم چه اشکالی داره که یک مجری از مهمانهای برنامه اش اطلاعات عمومی و مطالعه

بیشتری داشته باشد؟ بعضی از ما هنوز هم یه همان شیوه اجرای مجریان قدیمی که در اول

اشاره کردم عادت کرده ایم.به این که در یک میزگرد یا برنامه ای که باحضور چند مهمان برگزار

میشود مجری صرفا و فقط در برابر سخنان مهمانهایش سر خود را تکان میداد یا نهایتا خیلی

همت میکردچند کلمه ای از طرف مقابلش تجلیل میکرد و بعد رو به دوربین با لحنی غمبار و

خیلی خشک خداحافظی میکرد.دیگه دوران آن برنامه و آن شیوه های اجرا گذشته.چون تمامی

آن برنامه ها از فرط در چارچوب بودن و محتاط ساخته شدن دارای تاریخ انقضاء شده بودند که حالا

مدتهاست از سررسید آن میگذرد.لازم به تذکر نیست که درصد بسیار بالائی از جمعیت کشور ما

را جوانان تشکیل داده است.حالا مسئولین سازمان و مجریان می دانند که در ورای دوربین

مقابلشان چشمها و مغزهای جستجوگر و نکته بینی نشسته است که اگر برنامه جدید و

جذابی نبیند سریع به ماهواره مراجعه میکند و خود را سرگرم میکند.امروزه قدرت انتخاب بینندگان

بسیار بالاتر از قبل است هم در برابر افزایش کانالهای داخلی و هم هجوم امواج ماهواره ها.

حالا این وسط یک جوان دیگر حاضر نیست به هر حرف طرف مقابلش بدون کم و کاست گوش

کند و فقط سر تکان بدهد.فرزاد حسنی اهل کوتاه آمدن از مواضع خود نیست.مواضعی که با

فرهنگ ما غریبه نیست و منافات ندارد که اگر داشت اجازه فعالیت پیدا نمیکرد.

عده ای میگویند که فرزاد به مهمانهایش توهین میکند من که از اول بیننده کوله پشتی و جذر و

مد بودم انصافا تا بحال توهینی ندیده ام.البته با این واقعیت مخالف نیستم که به تعداد بیننده

های برنامه های سیما نظرات و سلیقه های مختلف وجود دارد ولی رعایت شرط انصاف هم

گاهی لازم است بخدا.من که از دیدن برنامه های اجرا شده توسط فرزاد حسنی لذت میبرم.

گاهی احساس میکنم که از شدت کثرت معلومات مانند کاسه ای لبریز میشود و در مقابل مهمان

کم اطلاعاتش مجبور به عکس العمل میشود که این باعث رنجش عده ای شده است.

اگر به اعتقاد و مذهب خویش پایبند است و در بسیاری از گفتگوهایش از آن استفاده میکند دلیل

بر چاپلوسی یا اصطلاحا پاچه خواری نیست. حداقل برای من که شناخت نزدیکتر و بیشتری از

سایرین با فرزاد و خانواده اش دارم این امر کاملا اثبات شده است.شاید اگر فرزاد هم محاسن

داشت و تیپ بقول بعضیها ژیگولی نداشت حرفهایش بیشتر برای همه قابل باور بود.

ولی آنچه مهم است اعتقاد قلبی است که خود میداند درونش وجود دارد و من هم مطمئن

هستم.می خواهید باور کنید یا نکنید.حداقل اگر چیزی نمی دانید قضاوتی هم نکنید.

مشکل از نگاههاست . چشمها را باید شست آره پدر جان...!

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٥

زهرا امير ابراهيمی آخرين قربانی تجارت کثيف

واقعا نمیدانم چه جماعتی هستیم ما جماعت ایرانی؟چه راحت با آبروی دیگران بازی میکنیم

و هیچ وقت سعی نمیکنیم خود را جای دیگران بگذاریم.اگر همان روزی که سی دی آن مهمانی

زنانه سر از بازار پر رونق و البته زیرزمینی پخش کنندگان این قبیل فیلمها در آورده بود یک برخورد

اساسی و محکم با این قضیه صورت میگرفت الان شاهد این آبروریزی مجدد برای این هنرپیشه

نگون بخت نبودیم.حداقل کمکی که مردم در جهت جلوگیری از گسترش این جریان میتوانند بکنند

این است که از تهیه و پخش و از همه مهمتر دیدن این فیلمها خودداری کنند تا بازار پر رونق این

بی غیرتها کساد شود.من هنوز نمیدانم و سر در نمیاورم که دیدن خصوصی ترین لحظات زندگی

دیگران چه جنبه لذتی و محرکی دارد که اینهمه هوادار و خریدار دارد؟مثلا دیدن یک مهمانی زنانه

یا دیدن لحظاتی از استخر بانوان اینقدر جذاب است که برای آن سرو دست میشکنند؟والله قسم

این نوع از تجاوز به حریم دیگران در کشورهای غربی که برای ما سمبل فساد و بی بندوباری و

برهنگی تعریف شده است هم خیلی خیلی به ندرت اتفاق میافتد.واقعا دلم برایت میسوزد زهرا

و مطمئن باش قلب هر ایرانی با غیرت دیگری هم چنین برای تو و خانواده ات خواهد تپید.فقط

کافی است لحظه ای تجسم کنیم که دیگران دارند لحظه ای از مهمانی خانوادگی یا لحظاتی از

زندگی شخصی ما را نظاره میکنند تا به حال این هنرمند عزیز پی ببریم.یا حداقل اینقدر با

اطمینان از اینکه خانم در فیلم همان شخص مورد نظر است حرف نزنیم و تبلیغ نکنیم.بابا مولی

علی(ع) دیده را ندیده میگرفت به کدام سو میروید شیعه به ظاهر مرید علی؟ به خدا قسم که

مقابله ای خلخالی وار میطلبد این جریان همانگونه که با تریاک کرد آن مرد.

                                                                                                 مهدی شفیعی طهران

+   مهدی شفیعی طهران ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir