نقد آزاد

کوکائين بچه

مدتی است که مد شده برای بیدار ماندن در شب های کنکور٬ دانشجویان از داروی ریتالین استفاده می کنند.

اما این دارو چقدر به بدن ضرر می رساند؟

توضیح ضروری : این مطالب از بخش دانش شماره ۱۰۹ هفته نامه همشهری جوان انتخاب شده است.

متیل فنیدیت ٬ با نام تجاری ریتالین یا نوارتیس در سال ۱۹۵۴ به بازار داروئی دنیا عرضه شد و در ابتدا

قرار بود داروئی برای درمان افسردگی٬ خواب آلودگی در طول روز و سندرم خستگی مزمن باشد٬ اما به

تدریج بعضی مطالعات نشان دادند که می شود از این دارو در درمان بچه هائی که دچار اختلال بیش فعالی

و کم توجهی هستند ٬ استفاده کرد.

از آن زمان تا کنون پزشکان و بعضی محققان مخالف دارو به دنبال اثبات عوارض جانبی مصرف این دارو

هستند٬ اما سال ۱۹۹۸ گروه مصرف کننده جدیدی برای این دارو معرفی شد؛ دانشجویان٬ دانش آموزان

دبیرستانی و نوجوانانی که می خواستند شب های امتحان کمی بیشتر بیدار بمانند.

ریتالین خواصی شبیه آمفتامین ( همان داروئی که اکستازی یا قرصهای اکس از آن می آید ) دارد و دانشجو

ها به خاطر تاثیر آن در درمان خواب آلودگی در طول روز ٬ برای مهمانی های شبانه شان چند تا از این

قرصها را مصرف می کردند٬ اما با بیشتر شدن اطلاعاتشان در مورد دارو متوجه شدند که ریتالین می تواند

به مقدار بسیار زیادی تمرکز را افزایش دهد.با این حال اثر دارو٬ کوتاه مدت است و باید آن را بطور مرتب

مصرف کرد. به همین دلیل دارو از لیست موارد لازم برای پارتی های شبانه به یک معجزه نجات بخش

برای شب های امتحان تبدیل شد. ریتالین نیمه عمری بین دو تا چهار ساعت دارد٬ به همین دلیل بعد از مدت

موتاهی تمرکز از بین می رود و خستگی مزمن٬خشکی دهان ٬ کاهش اشتها و تپش قلب جلو می آیند.

با آمدن ریتالین ( ملقب به کوکائین بچه )٬ مصرف قرصهای کافئین٬ قرصهای سرعت(متدرین)٬ نوشابه های

انرژی زا٬ قهوه های غلیظ و مصرف سیگار در شب های امتحان ٬ کنار رفتند و الان شب های امتحان در

کتابخانه های دانشگاه های آمریکا ریتالین پارتی برگزار می شود و دارو به روشهای مختلف مانند خوردن

قرص٬ استنشاق پودر آن یا تزریق مایع استفاده می شود٬ در حالی که گفته می شود تزریق ریتالین مایع

عوارض شدیدی مثل تزریق کوکائین دارد. با گسترش مصرف٬ عوارض ریتالین هم خودشان را نشان

دادند؛ بی خوابی٬بی اشتهائی٬افسردگی٬تحریک پذیری٬درد شکم٬سر درد٬خشکی دهان٬تیک های عصبی و

لرزش٬مشکلات کبدی٬فشار بالای خون٬تپش قلب٬بی نظمی قلبی و حتی مرگ. یکی از بدترین عوارض 

دارو هم ایجاد توهم هائی شبیه بیماری روانی اسکیزوفرنی است.

در سال ۱۹۹۸ فقط در کشور آمریکا ۱۷۲۷ مورد مراجعه به اورژانس به خاطر عوارض ریتالین گزارش

شد و نوزده نفر هم جان خود را از دست دادند.این روزها هم این آمارها چندین برابر شده است. پزشکان

معتقدند این دارو همان طور که می تواند فعالیت مغز را افزایش دهد٬می تواند تغییراتی هم در شخصیت فرد 

به وجود آورد و حتی مشکلات برگشت ناپذیر مغزی ایجاد و روند پیر شدن مغز را تسریع کند.

دکتر نبئی ٬ مدیر گروه پزشکی اجتماعی دانشگاه تهران می گوید: ریتالین را قبل از انقلاب به عنوان قرص

ضد خواب در داروخانه ها می فروختند٬اصلا هم نیازی به نسخه نبود٬اما بعد از انقلاب با مشخص شدن

عوارض دارو٬جزء داروهای خاص طبقه بندی شد و فقط با مهر پزشک متخصص داده میشود.تا آن جا هم

که من اطلاع دارم تعداد این دارو در کشور محدود است و به هر کس مقدار کمی می دهند.من نمی دانم 

این ها (دانشجویان) از کجا این همه تهیه می کنند.

به نظر می رسد مصرف این دارو٬ سوغات تجربه دانشجویان اعزامی به خارج از کشور باشد که ذره ذره

بین داخلی ها مد شد.شب های امتحان به کتابخانه هر بیمارستانی بروید حداقل یکی دو نفر را پیدا می کنید 

که این دارو را مصرف کرده باشند. هر از گاهی هم خبری در مورد عوارض این دارو روی بچه ها می

شنوید. مثلا سال گذشته دو دانشجو در کتابخانه یکی از بیمارستانها ناگهان دچار سردرد شدید شدند که

سریع به اورژانس همان بیمارستان منتقل شدند و مشکلشان فشار خون بالا( حدود بیست) عنوان شد.

داروی ریتالین در آنها فشار خون بالای مقاوم به درمان ٬ به وجود آورده بود. دکتر نبئی این عارضه دارو

را در بین انواع ایرانیها خیلی شایع می داند و توصیه می کند به غیر از موارد خاص بیماری که لازم است

دارو مصرف شود(مثلا در بچه ها) از این دارو به عنوان دوپینگ استفاده نشود:(( چون مثل تازیانه بر

اسب خسته است٬مغز دیگر کشش ندارد. بدن فرسوده شده است٬آن وقت به ضرب ریتالین آن را سر پا نگه

داریم٬ اصلا منطقی نیست.

آیدین ی ٬ یکی از دانشجویان پزشکی می گوید به مدت دو هفته ریتالین مصرف می کرد که به علت سوزش

سر دل و مشکلات گوارشی با مشورت یکی از استادان٬این دارو را کنار گذاشته است. اما او می گوید این

دارو به مقدار زیاد توسط دانشجویان٬ خصوصا آنهائی که به کلاسهای کنکور تخصصی می روند٬ استفاده

می شود و اصلا در همان کلاسها خرید و فروش می شود. هر برگ ده تائی قرص هم ۶ هزار تومان

می ارزد.

رضا-ش٬ یکی دیگر از دانشجویان٬ روز بعد از امتحان می گوید٬ چون خودش در حالت عادی تپش قلب

داشته از این دارو استفاده نکرده است٬ اما مصرف آن را شایع می داند:((دانشجوها با مهر رزیدنت های

اطفال و روان پزشکی ٬ قرص را از داروخانه ها تهیه می کنند٬ چون دارو برای درمان شب ادرای و

اختلال بیش فعالی و کم توجهی در بچه ها٬ مصرف می شود ولی وضعیت روحی آدم به هم می ریزد.))

او می گوید در بعضی از کلاسهای کنکور تخصصی٬ خود اساتید به دانشجویان این دارو را می دهند.!

با همه این ها٬ اما هنوز قانونی برای جلوگیری از سوء مصرف این دارو وجود ندارد. در حالی که در 

آمریکا مصرف این دارو غیر قانونی است و در کانادا خرید و فروش دارو٬ بار اول هزار دلار جریمه و

شش ماه زندانی در پی دارد و در دفعات بعدی حتی می تواند منجر به جریمه حبس ابد شود. 

+   مهدی شفیعی طهران ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥

اعتياد از نوع دانش آموزی

قدیم ترها اگر کسی هوای معتاد شدن و در هپروت سیر کردن به سرش میزد ۳ گزینه بیشتر برای انتخاب نداشت؛ هروئین٬ تریاک٬ حشیش. هروئین و حشیش بیشتر طرفدار جوان داشت و تریاک معمولا در جماعت میانسال خواهان داشت. ولی از آنجا که گذشت زمان معمولا تغییرات را نیز با خود به همراه دارد٬ بازار مواد مخدر هم از انحصار سه محصول سنتی خارج گردید. مخدرهای شیمیائی وارد بازار شد و به سرعت جای خود را میان مصرف کنندگان باز کرد. تنوع آنقدر زیاد شد که بنا بر اعلام مقامات نیروی انتظامی بالغ بر ۴۰۰ هزار نوع قرص روانگردان تا بحال در کشور شناسائی شده است(متوجه رقم هستید که؛ ۴۰۰ هزار در برابر سه نوع سنتی!). به این قرصها مخدرهای دیگری مانند کراک٬ شیشه٬ کریستال٬ پان و... را نیز اضافه کنید. از آنجا که عرضه و تقاضا رابطه مستقیم و انکارناپذیری با هم دارند در اولین نگاه این فراوانی محصول حکایت از تقاضا و بازار فروش بسیار بالا دارد که باعث میشه به آمارهای رسمی موجود با شک و تردید نگریست. آمارها نسبت به جمعیت کشور ما ٬ تقریبا ایده آل بنظر میرسد ٬ ولی تا چه حد صحت و سقم دارد٬ الله و اعلم. مدتهاست از منابع مختلف اخبار و آمار ضد و نقیضی درباره گسترش اعتیاد در مدارس اعلام میشد تا اینکه مقامات بلند پایه وزارت آموزش و پرورش و نیروی انتظامی با غیر واقعی خواندن آن آمار اعلام کردند تنها نیم درصد از جمعیت دانش آموزی گرفتار اعتیاد هستند. با فرض به درست بودن این رقم٬ چیزی در حدود ۸۰ هزار نفر از دانش آموزان ما معتاد هستند. با تحقیق از ۶۰۰ دانش آموز ۱۸ مدرسه دخترانه و پسرانه واقع در منطقه ۱۷ آموزش و پرورش تهران به این نتیجه رسیدند که ۷/۲۱ ٪ تجربه سیگار کشیدن دارند و بیشتر آنها ۱۳ سالگی را سن اولین تجربه ابراز داشته اند! از طرف مقابل کاری که مسئولان انجام داده اند بیانگر واقعیتی تلخ است. سرانه پیشگیری از اعتیاد در سال ۸۴ رقم ۳۰ تا ۵۰ تومان بوده است در حالیکه این مبلغ در کشورهای دیگر ۱۲ دلار است و در ایران نیز میبایست حداقل ۱۰ هزار تومان باشد.! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اما براستی علت این رشد بی رویه و قارچ گونه چیست؟ مصرف تریاک در ایران سابقه ای چند صد ساله دارد. از زمان ابن سینا که بعنوان داروی مسکن برای بسیاری دردها تجویز میشد تا دوران تقریبا معاصر که رواج اعتیاد آور آن به استناد تاریخ منسوب به انگلیسیها میباشد(بقول دائی جان ناپلئون:کار٬ کار انگلیسهاست). منتهی تفاوت با امروز در این است که بیشتر مصرف کنندگان آن دوره را افراد مسن تشکیل می دادند و همچنین فقط نوع سنتی آن در دسترس بود. بنا بر تائید بسیاری از پژوهشگران٬ ضرر مواد سنتی بسیار کمتر از انواع امروزی آن می باشد. با مراجعه به مراکز ترک اعتیاد و پرسش از مددکاران آنجا این حقیقت تلخ برایتان آشکار خواهد شد که تعداد بسیار اندکی از مراجعین این مراکز را معتادان مواد سنتی تشکیل می دهند. این تغییر الگوی مصرف تا جائی قابل لمس و محسوس بود که بیاد دارم در یکی از خطبه های نماز جمعه آقای رفسنجانی هم نسبت به آن هشدار داد. بنا به تحقیق مسجل شده است که شروع به اعتیاد در همه معتادان با سیگار بوده است. هر چند هنوز هم برای بسیاری از خانواده ها سیگار کشیدن فرزندانشان عملی قبیح و مورد دار بحساب میآید ولی در همان خانواده ها ٬ قلیان کشیدن نوجوانان عملی مجاز بحساب می آید. تا قبل از اینکه اداره اماکن دستور منع استفاده از قلیان را صادر کند٬ تقریبا هر نوجوانی براحتی به قلیان در هر رستوران و کافی شاپی دسترسی داشت. این یعنی بجای سیگار٬ قلیان نقش آشنا کنندگی نوجوان با مواد استنشاقی را بعهده گرفته است. از سوی دیگر داشتن مرزهای مشترک زیاد با کشورهای تولید کننده ای مثل افغانستان و پاکستان٬ یکی دیگر از دلایل بسیار مهم وفور مواد مخدر در کشور ما میباشد.گردش مالی و سود آوری بسیار بالای حاصل از فروش مواد مخدر٬ رقمی است که به راحتی قابل نادیده گرفتن نیست.چیزی در حدود ۲۰۰۰ میلیارد دلار در سال! از دلایل بسیار مهم دیگر٬ مصرف آسانتر مواد جدید نسبت به نوع سنتی آنهاست. کراک و پان از انواع بسیار پر طرفدار در بین نوجوانان بشمار میرود. چون هردوی این مواد بسیار راحت و بی دردسر قابل مصرف اند. بنظر شما وقتی میشه ظرف ۳۰ ثانیه یا ۱ دقیقه توی دستشوئی یا حمام به فضا رفت٬ کدام نوجوان احمقی سراغ منقل و ذغال و سرنگ میرود؟ وقتی میشه توی همون اتاقی که مثلا مادر داره نماز میخونه٬ کراک هم کشید دیگه کی میره سراغ تریاک با اون بوی تابلوش؟ وقتی میشه یه قرص اکس رو به راحتی مثل یه قرص ویتامین با یه لیوان آب رفت بالا٬ آدم باید دیوانه باشه بره دنبال زرورق برای کشیدن هروئین بگرده یا مثلا حشیش بکشه که بوش همه خونه رو پر کنه. کسانی که تولید کننده هستند مثل یک مدیر موفق و یک بازار یاب حرفه ای٬ نیاز مصرف کننده را شناخته و محصولی دلخواه او تولید می کنند. بخاطر تمامی این موارد که گفته شد٬ تشخیص اعتیاد در مدارس خیلی سخت شده؛ شاید هم واقعی نبودن آمار بخاطر همین چیزها باشه. تنها کاری که لااقل برای نوجوانان هنوز میشه انجام داد٬ آگاهی دادن و پیشگیری است. اگر بخواهیم مثل قضیه ایدز انقدر دیر خجالت و رودربایستی را کنار بذاریم که کار از کار بگذره٬ هیچ کاری نکنیم بهتره. اگر مربیان در مدارس از خطرات مواد روانگردان جدید و اثرات جبران ناپذیر آنها روی اعصاب مرکزی٬ نوجوانان را آگاه نکنند مطمئن باشید این آمار نیم درصدی که الان با شک و تردید به آن استناد میشه تبدیل به عدد وحشتناکی خواهد شد که اینبار از اعلام کردن درصد واقعی آن بایستی خجالت کشید نه از مطرح کردن صورت مسئله. آقایان مسئول٬ فراموش نکنید که تولید کنندگان و توزیع کنندگان اینگونه مواد به هیچ قیمتی دست از این بازار پر رونق و سود آور بر نخواهند داشت. یه کمی سر کیسه رو شل کنید٬ این نوجوانان آبرو و آینده این مملکت قرار است باشند. آخه ۵۰ تومن هم شد سرانه پیشگیری از اعتیاد٬ اون هم در ایران؟

(اعداد و ارقام از خبرگزاری مهر گرفته شده است) 

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥

با شرمندگی؛ من يک مردم!

متن زیر توضیح لحظات تنهائی بسیاری از آقایون ایرانی است. همه ما هم می دونیم که همین

طوره٬ پس اگر قدرت روبرو شدن و آشکار شدن وجه کثیف شخصیتی خودت را نداری از همین

الان تصمیمت رو بگیر و نخون. کما فی السابق کله مبارک رو داخل برف نگه دار و از زندگی

لذت ببر. والا

سکانس اول

بعد از کلی بدقولی و منت گذاشتن سر زن و بچه ات که ای بابا من خسته و مونده از کار رو چه

به تفریح و پارک و سینما بالاخره تسلیم میشی. دست زن و بچه رو میگیری تا یه دوری تو شهر

بزنی و یه غذائی بخورین و برگردین خونه. ترافیک وحشتناک و یه بچه که دائم داره برات حرف

میزنه. طفلک کلی ذوق زده شده. اگه دست اون باشه می خواد همین امشب ٬ توی همین

چند ساعت ٬ همه تهران رو بگرده. ولی به تو اصلا خوش نمیگذره٬ چون زنت کنارت نشسته و

هیچ غلطی نمیتونی بکنی.مجبوری فقط جلوت رو نگاه کنی٬ چون مثلا یه آدم متاهل و متعهدی

و قلبت فقط برای خانوادت میزنه و از این چرندیات. بالاخره این تراژدی تموم میشه و بر میگردی

به تکراری ترین جای دنیا؛ خانه.

سکانس دوم

صبح از خونه میزنی بیرون . توی آینه ماشین یه نگاه٬ یه خنده و یه دستی توی موهات میکشی؛

پایان تمام محدودیت ها!. معمولا چون صبح ها عجله داری برای رسیدن به محل کار٬ زیاد وقت

نداری برای جلوی پای این و اون ترمز زدن و تقاضای چند ساعتی برای با هم بودن کردن.

آره٬ این کارو عصر هم میشه انجام داد. تازه٬ دم غروب شانس بیشتری هم خواهی داشت٬ 

چون تعداد مسافران مخصوص شما اونموقع خیلی زیادتره تا صبح. چاره ای نیست٬ صبح تا عصر

رو هم میشه با خانومای اداره٬ منشی شرکت٬ فروشنده مغازه یا هر زن دیگری لاس زد.

 موقع ظهر هم  تا صدای اذان بلند میشه٬ از جا میپری و وضو میگیری. یقه لباست رو تا آخر

میبندی ٬ صف اول کنار دست رئیست از همه بلندتر قامت میبندی و نماز میخونی؛ بالاخره

باید پاچه خواری و ارتقاء شغلی را هم در نظر داشته باشی تا خرج عیش و نوش لنگ نزنه.

سکانس سوم

لحظات هیجان انگیزی که منتظرش بودی داره میرسه. رهائی از کار و چرخیدن توی خیابونها.

به خودت میگی یه چرخی میزنم بعدا میرم خونه(اصولا گور بابای زن و بچه در چنین مواقعی).

یقه پیراهن تا اواسط سینه باز٬ موها مرتب٬ یه کم ادوکلن و موزیک.سه٬دو٬یک؛شروع میشه.!

عجب هیکلی داره٬ قد و بالا رو ببین٬ مانتو رو ببین تا کجاست. نه٬ درنگ جایز نیست.

در حالیکه با سرعت کم و پا به پای خانم داری حرکت میکنی٬ شیشه رو هم پائین میدی.

سرت یه کم متمایل به جلو و پائین٬ از بغل بهش نگاه میکنی. طرف هم با یه نگاه زیر چشمی و

اندکی عشوه دلت رو میبره. هر چی بلدی و توی چنته داری میریزی وسط تا طرف رو نرم کنی و

صد البته مال خود. میدونی که اگه دیر بجنبی٬ امثال خودت زیادن و امانش نمیدن.

وقتی نشست توی ماشینت٬ شیشه ها میرن بالا و شروع میکنی سر حرف رو باز کردن.

طبق معمول شما مجردی و زن و بچه هم نداری. طرفت هم با اینکه میدونه خالی میبندی براش

از این وضعیت ابراز رضایت میکنه. سریع یه تلفن به همکارت یا رفیقت که میدونی مجرده و تنها

زندگی میکنه میزنی و مسیر رفتن به خونه عوض میشه. به بهانه خرید یه نوشیدنی یا سیگار

یا هر چی از ماشین میپری پائین. یه تلفن به خونه میزنی و میگی که کاری برات پیش اومده یا

داری برای بهتر شدن زندگی مسافرکشی میکنی و دیر میای. زن بیچاره و از همه جا بی خبرت

هم کلی قربون صدقه ات میره و پیش خودش از داشتن چنین همسر فداکاری که اینجوری برای

آسایش اون و بچه اش جون میکنه شرمنده میشه. به خودش میگه باید بیشتر صرفه جوئی کنم

تا این شوهر بیچاره اینقدر کار نکنه؛ غافل از اینکه مردش الان داره با لیلی جدیدش دل و قلوه

رد و بدل میکنن. غافل از اینکه وقت و پول شوهرش بجای اینکه با اون و برای اون صرف بشه داره

خرج چه کثافت کاریهائی میشه. این دور باطل همیشگی است و متاسفانه همه گیر چنان که

دانم و دانی.

                                                      *************

نتیجه گیری اخلاقی اینکه:

۱. خنده و شادی فقط مال بیرون از خونه است. اصلا چه معنی داره مرد انقدر با زنش حرف بزنه

و بخنده؟! مگه زن آدم ٬ لیلی توی خیابونه که بشه باهاش گفت و خندید. وظیفه زن چیز دیگست

۲. زن به جرم ارتکاب عمل قبیح و زشت ازدواج ٬ به حبس ابد با اعمال شاقه و کار اجباری در

خانه مردان محکوم است.

۳. خیانت فقط از جانب زنها صورت میگیرد  نه آقایان!. به عبارت بهتر: بودن آقایان با زن های دیگر

مشکلی پیش نمیاورد ولی در مورد خانمها خیانت محسوب میشود.

۴. مردها چونکه مرد هستند هر کاری که دوست داشته باشن انجام میدن.

                  ********                                                           ********

تذکر: از تمامی آقایان پایبند به خانه و خانواده عذر خواهی میکنم. نیاز به توضیح نیست که

منظور از این نوشته همه آقایان نیست بلکه روی سخن با کسانی است که خودشان می دانند.

                                                                                             

+   مهدی شفیعی طهران ; ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥

کاش پرسيده بودم

همه چیز از ۴۰ روز پیش شروع شد. بعد از فوت یکی از نزدیکان با دیدن واکنشهای اطرافیان

تصمیم گرفتم در مورد مرگ تحقیق بیشتری بکنم. در مورد واقعیتی که خیلی ها بخاطر ترس

از آن سعی میکنند فراموشش کنند یا حداقل کمتر به آن فکر کنند. شروع کردم به اینکه از زوایا

و مناظر مختلفی به مرگ نگاه کنم. از هر کسی که می دیدم درباره دیدگاهش در این خصوص

سوال میکردم. جالب اینکه همه با نوعی ترس٬ از محتوم بودن این واقعیت زندگی سخن 

می گفتند. بعضی ها اصلا حاضر نبودند جواب بدهند٬ چون معتقد بودند با فکر کردن به مرگ

روزشون خراب میشه و اصلا چه دلیلی داره به چیزهای بهتر فکر نکنند!. خلاصه حسابی 

مشغول بودم. واقعیت اینکه عجله ای برای زودتر به نتیجه رسیدن نداشتم. نه باید این تحقیق

را به جائی ارائه میکردم و نه کسی علاقه زیادی برای همکاری داشت٬ بیشتر برای دل خودم

اینکار را میکردم . نهایتا خیلی همت میکردم نتیجه را روی وبلاگم میذاشتم٬ همین.

                                                     ¤¤¤¤¤¤¤¤

یک هفته قبل٬ حوالی ظهر بود که با یکی از همکاران جلوی در محل کارم (خیابان جم) برای

سیگار کشیدن ایستاده بودیم. گرم صحبت بودیم که متوجه شدم دو نفر قدم زنان در حال

نزدیک شدن به ما هستند. چند متری مونده بود تا به ما برسند که من یکی از آنها را شناختم.

رسول ملاقلی پور بود که با یک مرد همسن و سال خودش(شاید کمی بیشتر) در حالیکه یک

کیسه قرمز پر از کاغذ دستش بود٬ با آب و تاب داشت حرف میزد. به همکارم گفتم این آقا با

عینک دودی رو میشناسی؟٬ گفت نه.گفتم ملاقلی پوره ٬ کارگردان سینماست. یه سری تکون

داد که فهمیدم عمرا نشناختش. دیگه تقریبا به ما رسیده بودن. خیلی دوست داشتم ازش

نظرش رو درباره مرگ بپرسم. توی تحقیقم از هر کسی بگی سوال کرده بودم ٬ جز یه هنرمند.

اونم آدمی عجیب و غریب مثل ملاقلی پور با اون فیلمهای خاص خودش. نمیدونم از این ترسیدم

که نکنه تحویلم نگیره و پیش همکارم ضایع بشم یا اینکه خجالت کشیدم سوالم رو بپرسم.

ولی وقتی به خودم اومدم که چند متری هم از ما دور شده بودند و من حتی جرات نکرده بودم

سلام کنم.

وقتی امروز توی روزنامه خوندم که آقا رسول هم رفت ٬ اول باورم نشد. چند لحظه ای مثل

برق گرفته ها بودم. درکش برام سخت بود٬ اینکه چرا باید روی همچین موضوعی دقیق بشم

بعد بخوام در موردش تحقیق کنم بعد آقا رسول رو ببینم و بعد خبر مرگش رو بخونم. ایکاش

نمی دیدمش. ایکاش ازش پرسیده بودم.

                                                    ¤¤¤¤¤¤¤¤

گابریل گارسیا ماکز قصه عجیبی دارد:

او خواب می بیند که مرده است ؛ دوستانش در تشییع جنازه او عازم گورستان هستند و شاد

و خرمند و می زنند و می رقصند ٬ منتهی خود او هم در میان آنهاست. با رقص و پایکوبی به

گورستان می رسند و مراسم را اجرا می کنند و همه بر می گردند که بروند. او هم می خواهد

با آنها برود. مامور گورستان می گوید: شما متاسفانه نمی توانید بروید.

می گوید : فهمیدم ؛ مرگ یعنی ندیدن دوستان .!

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir