نقد آزاد

آدرس پاتوق جدید

سلام بر همه عزیزیان و دوستای گلم.

دیگه شاید خیلی دیر به دیر بیام اینجا ولی خوشحال میشم توی فیس بوک ببینمتون.

خواستین منو پیدا کنین اسمم رو سرچ کنین و بعد در خدمت خواهم بود.

mehdi shafiee tehran

اسم بالا را با فاصله در فیس بوک(همینطور که نوشتم)جستجو کنید.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٩

باز هم من

سلام دوستان عزیزتر از جان.

بخدا دلم اندازه عدس شده بود براتون.دارم میام با یه عالمه خبرهای خوب و یه دنیا حرف نگفته.

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٩

سلام دوباره

سلام بر همه دوستان.خیلی وقته نبودم و خودم هم میدونم آخر نامردیه جواب کامنت هاتون را ندادن ولی چه کنم که اتفاقات عجیبی برام افتاد.از زندان بگیر تا .... .

بزودی همه چیز را میگم.قول دادم دیگه بابا.میام.

قرارمون همین جا

+   مهدی شفیعی طهران ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۸

يه روز دوباره به هم ميرسيم

امروز هم یه روز معمولی بنظر میرسید. ساعت ۶:۳۰ بلند شدم و از خونه زدم بیرون.کاملا مثل

هر روز مستخدم یه نون بربری داغ گذاشته بود روی میزم٬و من هم مثل هر روز یه تیکه بیشتر

نخوردم و یه سیگار کشیدم. گفتم که همه چیز عادی بود حتی همکارم هم مثل همیشه

روزنامه ایران خریده بود و من هم مثل هر روز یه راست رفتم سراغ طالع بینی و فال امروزم رو

خوندم. چیزی از مرگ توش نبود ولی ..... .

یه ماموریت کاری پیش اومد مجبور شدم از اداره برم بیرون.حوالی ظهر داشتیم بر میگشتیم

راننده اداره رادیو ماشینش را روشن کرده بود و مثل همیشه داشت با رادیو پیام حال میکرد.

وقتی رادیو را روشن کرد گوینده داشت شرح حالی از آثار و زندگی قیصر امین پور را روایت

میکرد. اول خبر را ما نشنیدیم و تا پایان خبر هم گوینده جز شرح حال چیز دیگری نگفت ولی

به جون یه دونه دخترم قسم که دلم ریخت پائین.هر چی فکر کردم دلیلی برای این کار رادیو

پیدا نکردم. مگه میشه٬ هنرمند توی مملکت ما همیشه بعد از مرگ عزیز میشه حالا چطور امروز

رفتن سراغ قیصر بزرگ؟

به خودم امید دادم که خبر بدی نیست و ساعتی بعد هم باز ازدحام کار و فراموشی.

                         

                                                            ********

ساعت ۱۸:۳۰ با همسرم نشستیم و داریم اخبار شبکه تهران رو میبینیم.و ناگهان یه سطل آب

یخ روی سرم خالی شد. گوینده خبر مرگ دکتر قیصر امین پور را مثل هر خبر عادی دیگری اعلام

کرد. سکوت و بهت و تمام.

صحنه ها سریع از جلوی چشمم عبور میکنند. لحظاتی که من از نزدیک دکتر را دیده بودم و همه

در نوجوانی ام بودند.سروش نوجوان و یه دنیا خاطره.نمیدونم باید به فریدون عموزاده خلیلی

نازنین چی بگم که کمی از غم نبود قیصر رو کم کنه.

میدونم که حالا انتشارات مروارید آخرین مجموعه شعر استاد رو به چاپ چندم خواهد رساند

ولی چه فایده. نیمی از جوانی و همه نوجوانی من رفت وقتی عمو قیصر رفت!

چقدر به آقای علی بیک(نشر مروارید) زنگ زدم و پیگیری کتاب آخرت یعنی دستور زبان عشق را

کردم٬یادته؟ هر دفعه میگفت کتاب آماده است فقط مونده استاد طرح روی جلدش رو تائید کنه

تا بره زیر چاپ. و من همیشه از این همه سخت گیریت شاکی میشدم. بهم حق بده آخه قول

داده بودی برای نمایشگاه برسونیش. من هم که همیشه تشنه خواندن بازی تو با کلمات بودم.

بهم حق بده عمو قیصر.

راستی مطمئنم الان با سید حسن حسینی عزیزت دارین عشق میکنین. باشه خوش باشین

ولی اینو بدون خیلی از گذشته و خاطرات ما رو با خودت بردی. باشه اشکالی نداره بهم میرسیم.

دلم گرفته برای همین تلخ شده قلمم٬ چیکار کنم. بقول خودت: می توان آیا به دل دستور داد؟

حتما الان داری برای سید شعر اخوانیه رو میخونی٬نه؟ میدونم حرف زیاد دارید که با هم بزنید

برای همین دیگه مزاحمتون نمیشم.

یه روز بالاخره می بینمت و اونوقت همه خاطراتم رو میذارم اجرا عمو قیصر!

تو می توانی؟

من

سالهای سال مردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

تو می توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری؟

                                                  (قیصر امین پور- از مجموعه دستور زبان عشق)

+   مهدی شفیعی طهران ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦

ما را به خير تو اميد نيست٬شر مرسان

هرچه بیشتر از عمر دولت نهم میگذرد٬شعاری بودن وعده های انتخاباتی مرد اول دولت بیشتر

خود را می نمایاند. به نظر میرسد رئیس این دولت که بیشترین تبلیغات را برای نزدیک جلوه دادن

خود به مردم بکار برد و با شعارهای آرمانگرایانه ای چون عدالت محوری و عدالت گستری و

مهرورزی و ... وارد میدان شده بود؛مبتلا به نوعی فراموشی خود خواسته گردیده است.

دولت در حالیکه تا به امروز حتی نتوانسته به نیمی از وعده های روزهای ابتدائی خود جامه عمل

بپوشاند٬ولی همچنان لجوجانه بر مواضع غیر اصولی و ناکارشناسانه خود پافشاری می کند.

صاحب این قلم از نگارش مطالب ابهام آمیز به شدت بیزار است و برخلاف دولت معتقد به شفاف

سازی و ارائه ادله و مدارک است.لذا با استناد به دلایل ذیل است که چنین مقدمه تند و تیزی

را در ابتدای مطلبش گذاشته و بغض پنهان شده در گلویش را نمی تواند کتمان کند.

                                                      **********

«لازم به توضیح نیست که بررسی کامل ابعاد ناکامی های دولت نهم در حوصله این مطلب

نمی گنجد و در صورت نگارش مثنوی هفتادمن کاعذ خواهد بود؛فلذا دلایل ذیل تنها مشتی

ناچیز از این خروار است»

۱.گزارش بانک مرکزی از رشد ۵/۳۹ درصدی نقدینگی حکایت دارد.بدیهی ترین نکته اقتصادی

که از فرط ساده بودن و عامه فهم بودن نیازی به توضیح بیشتر ندارد همین مهلک بودن تزریق

بی رویه نقدینگی در بهم زدن معادلات اقتصادی است.

پرسش منطقی که به ذهن خطور میکند این است که تیم اقتصادی دولت آیا واقعا اقتصاددان

هستند یا نه و اگر هستند آیا این ساده ترین درس را فراموش کرده اند؟

۲.نفت در سال ۷۶ با قیمت ۹ دلار فروخته میشد و هم اکنون با قیمت رویائی ۸۰ دلار.

سوال: وضع زندگی مردم نسبت به سال ۷۶ چه تفاوتی کرده است؟ تفاوت درآمد حاصل از این

رشد ۹ برابری قیمت نفت در کجا هزینه یا احیانا انباشت میشود؟ بدهی های خارجی که بیشتر

شده که کمتر نشده٬صندوق ذخیره ارزی که حال و روز خوشایندی ندارد٬سفره های مردم که

کماکان تشنه نفت است و ... .

پس کجاست این دلارهای نفتی؟

۳.قیمت مسکن از سال ۸۴ تا کنون ۱۵۰ درصد افزایش یافته است.

۴.کالاهای اساسی و ارزاق در تمامی موارد رشد قیمتی غیر منطقی و ناباورانه داشته است.

این افزایش قیمت در مواردی مثل گوشت قرمز یا مرغ افزایشی ۵۰ درصد به بالا را تجربه کرده

است.

۵.آمارهای دولت حاکی از آنست که نرخ بیکاری کاهش داشته است!

اصولا یکی از ابتکارات دولت خدمتگزار این بود که متوجه شدیم آمار اساسا چیز بدرد نخوری است

و لزومی ندارد که حتما صحت داشته باشد و صرفا جهت ارائه در محافل خودی کاربرد دارد و

انطباق با واقعیت اصلا اهمیتی ندارد.

در مورد بیکاری خودتان کافی است یه نگاهی به اطرافیان و خصوصا جوانان فک و فامیل بیندازید

تا آمار واقعی دستتان بیاید.

۶.طرح سهمیه بندی بنزین در سال ۸۶ اجرائی گردید.

«در این مورد به اندازه کافی صحبت شده است.تاثیرات آن را هم همگی داریم میبینیم»

۷.نرخ تورم به ۱۸ درصد رسیده است.

پیدا کردن نرخ تورم هم از آن کارهای سخت و نشدنی است.مرکز تحقیقات مجلس یک نرخ را

اعلام میکند٬سازمان مدیریت خدابیامرز یه نرخ را عنوان میکرد و بانک مرکزی هم نرخی دیگر.

از مجموع آمارهای این سه مرجع و سپس معدل گیری همان نرخ بالا بدست می آید.

دستشان درد نکند!

۸.در دولت آقای خاتمی هرگز متمم بودجه ای به مجلس ارائه نشد و همان لایحه بودجه سالانه

که تصویب میشد کفاف هزینه های دولت را میداد در حالیکه دولت نهم در ارائه پیشنهاد و

تصویب متمم بودجه هیچ ابائی ندارد.

توضیح مهم:اختلاف قیمت نفت در ۲ دولت فراموش نشود.

۹.از سال ۸۴ تا بحال چندین مورد عدم صدور روادید برای هیات های مختلف دولتی ثبت شده

است در حالیکه مرد اول دولت قبلی کماکان بدون هیچگونه محدودیتی و- البته با اصرار فراوان

همان کشورها - براحتی و با احترام فراوان سفر می کند.

این یعنی ناموفق بودن دولت در روابط دیپلماتیک و حفظ ابهت ایران و ایرانی.

۱۰.« یارگیری به هر قیمتی»

صحبتهای افشا گرانه یکی از مسئولان سابق وزارت نفت در مورد قیمت گازی که قرار است از 

طریق خط لوله صلح بفروش برسد نشان دهنده این واقعیت است که دولت برای یارگیری و

خروج از انزوا حاضر به هرگونه باج دهی است تا جائی که از سرمایه های ملی هم بذل و 

بخشش می کند بدون آنکه نظر ملت خود را که صاحبان اصلی این سرمایه هستند جویا شود.

آن هم برای کشوری مثل هند که بارها در مواقع حساس و هنگام رای گیریها به ایران پشت

کرده است.

                                                             ********

امکان ادامه این فهرست تا ۱۰۰ و شاید هم ۱۰۰۰ وجود دارد. لطفا باقی را در خلوت خود مرور

نمائید تا ساکن یکی از سوئیت های شیک اوین نگردید. 

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦

مکاشفات يک فسيل

در فرهنگ لغات مقابل کلمه فسیل این عبارت - نقل به معنی نه مضمون - آمده است: بقایای

جانوری که سالیان زیادی قبل زندگی می کرده است و بنا به دلایل محیطی تا به امروز باقی

مانده است.

با احترام به تمامی جانورشناسان و دیرینه شناسان و بر خلاف تمامی قوانین حاکم بر این علوم

اینجانب همینجا اعلام می نمایم که تنها فسیل جاندار می باشم!

البته مدتها بود که به این کشف عظیم رسیده بودم ولی از آنجا که در مرحله تئوری بسر میبردم٬

درگیر مشاهدات و آزمایشهای مختلف بودم تا مطمئن شده٬سپس اعلام وجود نمایم. حال با

اطمینان کامل اعلام مینمایم که من یک فسیل و در قید حیات می باشم.

اما از آنجا که هر ادعائی - آن هم از نوع علمی اش -میبایست با دلایل و مدارک مکفی ارائه گردد

تا قابل فهم و درک باشد٬خلاصه ای از مراحل طی شده تا رسیدن به این باور را ذیلا در اختیارتان

گذاشته تا بخوانید و خود قضاوت کنید.

                                       ***                                ***

۱- توی همین تعطیلات اخیر سفری داشتم به شمال ایران.همراه با خانواده و چند خانوار دیگر.

از سختی رسیدن و ترافیک و جاده های شبیه جگر زلیخا که بگذریم٬شبهای شهرک یه چیز دیگه

بود.بیشترین مشاهدات و نتیجه گیریها را از همین گردهمائی های شبانه بدست آوردم.

از ساعت ۱۱ شب به بعد تقریبا ۹۰ درصد اهالی٬ سرخوش و سرمست و البته فاتحه گویان -

بخاطر کشف مهم ذکریای رازی - همراه با اهل و عیال وسط شهرک جمع میشدند و از خود

حرکات موزون به نمایش می گذاشتند. در این میان البته ما هم کمی تا قسمتی اعضاء تحتانی

خود را جنباندیم ولی تکانهای ما کجا و حرکات ژانگولر جوانان کجا!

این شد که خیلی آرام عقب نشینی کردیم و تماشاچی شدیم. هر چه زمان میگذشت این

احساس ناخوشایند فسیل بودن بیشتر خود را تحمیل میکرد.انواع و اقسام رقصهای جدید و

تابحال ندیده را دیدم. از شما چه پنهان حتی چند باری هم سعی کردم حداقل یکی از این

حرکات را تقلید کنم٬نشد که نشد. جالب اینکه خانمها به مراتب بهتر از آقایون از عهده اینکار

بر می آمدند. از آهنگها هم که نپرس٬با موزیکهائی می رقصیدند که گاها انقدر تند بود که اگر

میخواستی با ضرباهنگ آن پیش بروی و خودت را تکان بدهی٬بدون اغراق بعد از پایان آهنگ دو

سه مورد شکستگی استخوان رو شاخش بود. گاهی هم انقدر ملایم و آرام بود که حضار محترم

همانطور که درجا ایستاده بودند مثل اینکه باد ملایمی بوزد آرام اینطرف و آنطرف می رفتند و با

نگاه با یکدیگر مغازله می کردند.

چاره ای نبود٬میدان کاملا در اختیار حریف بود.تصور اینکه برم اون وسط و حرکات موزون معمولی

و ایضا باباکرم از خودم در کنم -آنچه که بلد هستم -نیز لرزه بر اندامم می انداخت. این بود که

مثل یه فسیل خوب به بهانه اینکه باید پیش دخترم که خواب بود بمانم٬برگشتم ویلا.

البته آنشب یک کشف مهم دیگر هم کردم و آن اینکه گذشتن پل شیخ فضل الله از روی اتوبان

جلال آل احمد چقدر بار محتوائی و معنا داشته و من چقدر غافل بودم تا بحال!

۲-هیچ وقت یادم نمیره وقتی اعلام شد هایده مرده٬چقدر من و خواهر بزرگترم گریه کردیم و

براش دو نفره مراسم گرفتیم.می دونید چرا؟چون ترانه هائی که می شنیدیم حاوی معنی و

قابل فهم و البته زیبا بودند. نه فقط هایده بلکه بیشتر خواننده هائی که تا همین چند سال پیش

میشناختیم حرفی برای گفتن داشتند و براحتی میشد با آنها ارتباط برقرار کرد.به همین دلیل

هم هست که تقریبا همگی به این واقعیت اذعان دارند که بسیاری از آنها دیگر تکرار نشدنی

هستند و یا حداقل خیلی به ندرت شاید دوباره چیزی شبیه آنها ساخته شود.

احساس فسیل بودن در اینجا هم خود را به من تحمیل کرد.آخه تقصیر من چیه که از این

جفنگیات که به اسم ترانه هر روز داره منتشر میشه٬بدم میآد؟

معروف بود که میگفتند جواد یساری توی ترانه هاش قصه تعریف میکنه و انگار که داره خاطره

میگه٬از روابط مادر و فرزندی و رفتن به زندان و طلاق و غیره میگفته. ولی باز صد رحمت به همون

جواد یساری. این چیزهائی که امروزه بنام رپ فارسی٬موسیقی اعتراضی و زیرزمینی تولید

میشه٬آیا واقعا جای دفاع دارد؟ هرچه جوانی خودم را با جوانان امروز مقایسه میکنم بیشتر به

کشف خودم مطمئن میشوم. مگه میشه ترانه های زیبای ایرج جنتی عطائی یا آهنگهای

انوشیروان روحانی را با نمونه های امروزی مقایسه کرد. خدایا کجای راه را اشتباه رفته ایم؟

این نسل جوان امروز٬در جستجوی چه چیزی است؟

هه٬جستجو٬چه کلمه غریبی. اگر کسی فهمید این نسل دنبال چیزی هست و اگر هست آن

چیز چیست به من هم بگوید. بی هدفی و امروز را خوش بودن از سر و روی آنها می بارد.

نمی دونم با چه زبانی باید به آنها گفت که چه لذتی است در شنیدن((شب و سکوت و کویر))

استاد شجریان یا اینکه چگونه به آنها فهماند با((بی قرار)) شهرام ناظری چه روزهائی را گذراندیم

.خیلی چیزها را نمی توانم به آنها بفهمانم و این یکی از مهمترین دلایلم برای اثبات فسیل

بودنم است.

۳-این مرحله ساده ترین است. خودتان هم می توانید امتحان کنید.از نوجوانان و جوانان اطراف

خود بپرسید آخرین کتابی که خوانده اند کدام است و یا اینکه آیا اصلا کتاب میخوانند؟

من هم این کار را انجام دادم و به جرات می توانم بگویم ۹۰ درصد پرسش شوندگان جواب دادند

که اصلا کتاب نمی خوانند و مطالعه آنها فقط محدود به کتابهای درسی یا دانشگاهی است و

فقط برای نمره گرفتن حفظ میشوند. لذت کرایه کردن کتاب از کانون پرورش فکری را چگونه

برایشان وصف کنم؟ آیا میتوان به کسی گفت که خواندن((دن آرام)) در ۱۴ سالگی چه کیفی

داشت.اگر کسی اخوان ثالث را بشناسد٬آیا دیگر به خود اجازه می دهد که به اراجیفی که در

آهنگها به گوش میرسد٬بگوید شعر یا ترانه؟

خیلی چیزها وجود دارند که هر چقدر هم سعی بکنی به بهترین شکل ممکن توصیفشان کنی

باز هم امکان ندارد بتوانی حتی نیمی از حق مطلب را ادا کنی. رفاقت با کتاب هم از این مقوله

است.

به نظر شما به برادر ۱۸ ساله ام چه کتابی از کتابخانه ام پیشنهاد کنم تا بخواند و چه تضمینی

وجود دارد که احترام برادری را نگه دارد و مثل یه فسیل احمق به من نگاه نکند؟

وقتی هدفون توی گوشش داره میخونه:( کی و انتخاب کنم   کدوم و جواب کنم) بهش بگم بیا

مثلا«برادران کارامازوف»بخون یا«ترس و لرز» یا «فیه ما فیه» یا«سلاخ خانه شماره ۵»یا.... .

هنوز هم قبول ندارید که من یک فسیل هستم؟

۴-تا حالا شده از لباس پوشیدن خودتان خجالت بکشین؟نه اینکه لباسهاتون پاره یا کهنه باشد ها

نه. از اینکه معمولی لباس پوشیده باشید را میگویم. کافیه یه بار گذارتون به کلاس زبانی٬موزه

ای٬نمایشگاهی٬دانشگاهی افتاده باشد تا متوجه بشوید حداقل باید شلوار جین پوشیده

باشید تا شاید دخترها و پسرها سلامتان را علیک بگویند. چطور به آنها بفمانم که من حضور در

چنین مکانهائی را رسمی قلمداد کرده و نمی توانم با اون لباسی که میرم شمال یا پیک نیک

برم اونجا؟ وقتی کت و شلوار تنت باشه و وارد اینجور فضاها بشی یه جوری نگاهت می کنند که

خودت میفهمی وصله ناجوری. چطور بهشون بگم که من هم شلوار جین میپوشم٬تی شرت

رنگی تنم میکنم٬صندل پا میکنم و با شلوارک هم توی شهرک میگردم٬ولی هر چیزی جائی

دارد؟ از دیدن جوانی که فاق شلوارش تا دم زانوش اومده پائین٬دلم میگیره.

تصور اینکه مثلا ۱۵ سال دیگه پسری که میخواد بیاد خواستگاری دخترم٬شاید این شکلی لباس

بپوشه یا چنین شخصیتی داشته باشه٬حالم رو بد میکنه. والبته نگرانی بزرگترم اینه که اون

موقع دختر خودم چطور لباس خواهد پوشید. تصور اینکه این جوانها می خواهند روزی پدر و مادر

بشوند و مسئولیت زندگی را به عهده بگیرند آنقدر دور از ذهن است که قابل نگارش نیست.

اگر ما در جوانی موهایمان را سشوار میکشیدیم و فوکول درست میکردیم تا روی دماغمون٬اگر

شلوار پارچه ای دور تا دور چین و پیلی می پوشیدیم٬اگر مانتوها تا پاشنه پا بلند بود و اِپل داشت

این هوا٬ اگه زبونه کتونیهامون رو مثل کاپوت ماشین می دادیم بالا٬اگه دخترها یه عالمه ابرو و

سبیل داشتند٬اگه هر دختری تا ازدواج میکرد موهاش رو مِش میکرد و .... ولی در عوض هدف

داشتیم.میدونستیم دنبال چی هستیم. چیزی که امروزه اصلا وجود نداره.

زندگی باری به هر جهت شده برنامه روتین اکثر جوانها و نوجوانان.

خدایا برس به داد دل این جوونا.

آمین.

                                      **‌                          **

                                          من فسیل هستم.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦

اندر فوايد خوردن ميوه ممنوعه

چند روز قبل حوالی غروب وارد داروخانه نزدیک محل سکونتم شدم. مثل همیشه شلوغ بود.

اگر دقت کرده باشید داروخانه ها معمولا یک بخش مجزا جهت فروش وسائل بهداشتی و مواد

آرایشی دارند که فارغ از قسمت فنی داروخانه که وظیفه ارائه دارو را بعهده دارد٬به مشتریان

خود سرویس می دهد.

آنروز من پس از ورود یکراست به سمت غرفه بهداشتی رفتم که دختر جوانی هم متصدی آن بود

در نهایت ادب و احترام سلام کردم و یک بسته کاندوم خواستم.چشمتون روز بد نبینه دختره

چنان نگاهی بهم کرد که یه لحظه شک کردم شاید با زیر شلواری رفتم توی داروخانه که اینطور

نگام میکنه و با لحن خشن و غیر مودبانه ای گفت:برید اون قسمت آقا.اینجور چیزا رو از اون آقا

بگیرید.

منظورش از اون آقا متصدی قسمت تحویل دارو بود که بیچاره داشت در آن واحد به چندین نفر

سرویس می داد٬ولی باز هم هرلحظه جمعیت مقابل باجه اش بیشتر میشد.

می شناختمش چون قدیمی ترین کارمند اونجا بود و تقریبا با بیشتر اهالی منطقه آشنائی

داشت. ولی این دختره تازه اومده بود٬قبل از اون هم یه دختر دیگه بود که هیچوقت از این

مشکلات باهاش نداشتم.

خیلی بدم اومد.باور کنید خیلی خودم رو کنترل کردم تا چیزی بهش نگفتم مخصوصا اینکه در

آخرین لحظه زیر لب بهم گفته بود مرتیکه پر رو.

رفتم توی صف ایستادم٬ تا نوبتم بشه یه ۲۰دقیقه ای معطل شدم تا رسیدم جلوی باجه اون

آقا.سلام و احوالپرسی کردم و اون هم به گرمی پاسخ داد.قضیه رو خیلی کوتاه و مختصر براش 

گفتم چون پشت سرم شلوغ بود. خیلی ناراحت شد و گفت که این جریان رو حتما به دکتر میگه.

ازش خواهش کردم که مشکلی برای برای ادامه کارش بوجود نیاره٬فقط یه تذکر ساده بهش

بدن که متوجه بشه داره توی چه قرنی و در چه مکانی کار میکنه.

خریدم رو کردم و رفتم خونه. حالا دیگه از عصبانیتم کاسته شده بود و بیشتر دلم برای اون دختر

می سوخت.پیش خودم گفتم ببین حتما توی چه محیط بسته و محدودی رشد کرده٬و از همه

بدتر ببین چقدر بد شانسه که باید توی چنین جائی هم کار بکنه با اون عقاید کهنه و احمقانه.

اصلا ما ایرانیها جماعت عجیبی هستیم. توی مسائلی که نباید رودربایستی داشته باشیم

داریم و بالعکس. خیلی راحت در طول روز همه جوره حق و حقوقمون رو پایمال میکنن٬صدا ازمون

در نمیآد ولی در مقابل برای چیزهای بی اهمیت و بدیهی یقه چاک میکنیم و عربده می کشیم.

خلاصه کلام هیچ کارمون به آدمیزاد نمیره.

توی مغازه ها انواع و اقسام نوار بهداشتی توی قفسه ها چیده شده٬ولی موقع خرید توی کیسه

سیاه میدن دست آدم!!!

توی مجلات مخصوص پزشکی و سلامت - که مخاطبین زیادی هم داره - تبلیغات انواع کاندوم و

وسائل پیشگیری چاپ میشه ولی موقع خریدنش طوری به آدم نگاه می کنند که انگار داری یه

چیز خیلی بد میخری!!!

آموزش نکات جنسی و مهارتهای زندگی قرار بوده به جدیت در مدارس پیگیری بشه ولی خدا

وکیلی از اونهائی که بچه مدرسه ای دارند بپرسید که با چه وضع فلاکت باری این کلاسها برگزار

میشه. توی دانشگاه هم همینطور٬عملا این کلاسها زنگ تفریحه. متلک پراکنی و شوخی عضو

ثابت این کلاسها شده و معلمها و اساتیدی که عاجز از کنترل این وضعیت هستند. تنها حسن

این کلاسها اینه که آمار غایبین رو به صفر رسونده. اما میدانید چرا معلمها عاجزند٬چون نوجوان و

جوان امروز اون چیزهائی رو که معلم میخواد در لفافه بگه٬ از حفظن و دنبال چیز جدیدتر هستند

ولی وقتی خود را در مقابل کسی می بینند که اونها رو یه احمق فرض میکنه٬حداقل واکنشی

که نشون می دهند همین جدی نگرفتن این آموزشهاست.

براستی تا کی می خواهیم چشم روی حقایق ببندیم؟آمار ایدز کماکان با روندی سریع رو به

فزونی است و آمارهای واقعی هم منتشر نمیشود. یکی از همکارانم رو میشناسم که از اون

آدمهای هرزه به معنای واقعی کلمه است و خوراکش روابطیه که به رفتارهای پر خطر مشهور

شده اند.می دونید یه بار چی بمن گفت؟میگفت که از استفاده از کاندوم در روابطش متنفره

چون لذتش رو موقع سکس کم میکنه!! میدونم توی قرن بیست و یکم باور این موضوع سخته

ولی خدا رو شکر که این حرفها رو در حضور چندین نفر گفت که شاهدن٬و چه با افتخار هم از

این قضیه صحبت میکرد.بدبخت اون زنش که حتما الان شده کلکسیون مرض و خودش خبر

نداره.

حالا باز هم پنهان کاری کنید. باز هم تا صحبت از مسائل جنسی میشه صورتتون سرخ بشه.

باز هم فکر کنید اگر در این مورد صحبت کنید گناهی مرتکب شده اید یا روی جوانها را باز خواهید

کرد. با شما هستم متولیان محترم آموزش و پرورش و آموزش عالی کشور. تا کی میخواهید کله

مبارک را توی برف نگه دارید؟امروزه دیگه ثابت شده که سرکوب امیال و غرایض خدادادی نه تنها

فایده ای نداره بلکه ضررهای فراوان هم به همراه دارد. تنها راه٬کنترل و آموزش و آگاهی دادن

است ولاغیر.

تا زمانی که پدر و مادرها در مقابل این سوال همه کودکان که چگونه میشود که زنی بچه در

شکم دارد و چگونه بدنیا میآید این جواب مشترک را میدهند که خدا آن را در دل آنها نهاده و

بموقع ناف آنها باز میشود و بچه بیرون میآید یا جوابهائی شبیه به این٬اوضاع همین خواهد بود

که هست. مادر بزرگ من که خدا بیامرز دیگه آخر ابتکار بود. وقتی این سوال رو ازش میپرسیدم

می گفت: مادر جون زنهائی که زیاد غذا میخورن شکمشون گنده میشه و بعد بچه میشه و

همون داستان شکفتن ناف!

تا مدتها همیشه مواظب مادرم بودم که آیا زیاد غذا میخوره یا نه. تقریبا بعد از هر مهمانی منتظر

بودم شکم مادرم گنده بشه و .. باقی داستان. نکته جالبتر برام این معمای پیچیده باز شدن

ناف و بیرون آمدن بچه بود. درسته که سنم کم بود ولی انصافا هر چه به نافم نگاه میکردم

باز هم تو کتم نمیرفت که امکان داشته باشه از این سوراخ ریزه یه بچه بیرون بیاد.

مطلب در اینباره خیلی زیاده و حدیث مکرر. ایکاش یاد بگیرند که همیشه پاک کردن صورت

مسئله٬راه فرار نیست. بله آقایون استثنائا این یک مسئله را بالاخره مجبورید حل بکنید٬هر چند

تا حالا فرار کرده اید ولی دیر یا زود آمارهای بیماریهای جنسی و انحرافات ناشی از آن آنچنان

بالا میرود که شاید دیگه خیلی دیر شده باشد. اصلا هم کار سختی نیست کشورهای دیگر

سالهاست که این مسئله را حل کرده اند٬بروید ببینید آنها چه کرده اند همان کار را بکنید.

واقعا جای تاسف دارد که در این دوره زمانی٬هنوز عقاید کهنه و خجالتهای بی مورد در کشور ما

حرف اول را میزند.ورود به این حیطه عین شجاعت و عقلانیت است نه بی حرمتی یا به نظر آن

خانم فروشنده داروخانه نشانه پر رویی.

                                              *********************

دختر عمه همسرم به همراه دو پسر و شوهرش مدتی است که برای دیدن اقوام به ایران

آمده اند.این خانم و همسرش هر دو پزشک و سالهاست که مقیم ایتالیا هستند.فرزندانشان

هم هر دو همانجا بدنیا آمده اند. فرزند کوچکشان که همسن دختر من است یک شب مهمان

کوچولوی خونه ما بود. خیلی پسر بامزه و باهوشیه. حرف زدنش خیلی جالبه.فارسی و ایتالیائی

رو با هم قاطی میکنه و منظورش رو میرسونه. از همه جالبتر اینکه فارسی را به واسطه دیدن

سریال شبهای برره از شبکه جام جم ایران٬با لهجه برره ای صحبت میکنه. حسابی من و

همسرم رو سر کار گذاشته بود با این لهجه برره ای. بمب خنده بود خدائیش.

ظهر جمعه کانال بی بی سی داشت یه مستند از زندگی تمساحها پخش میکرد.همه داشتیم

نگاه میکردیم. توی یه صحنه داشت مراحل تخم گذاری یه تمساح ماده رو نشون میداد.

همسرم گفت:ببین چقدر تخم گذاشت. حق با اون بود شاید نزدیک به ۳۰ تخم را با مهارت تمام

داشت زیر خاک مخفی میکرد. ناگهان آروین- همون مهمون کوچولو - با همون لهجه بامزه اش

گفت:آخه اگه کم تخم بذاره ممکنه خیلی هاش به بچه تبدیل نشن برای همین زیاد تخم میکنه

تا شانس بیشتری داشته باشه!

قیافه من و دخترم و مادرش خیلی دیدنی بود.توی دلم به معلمش و مدرسه ای که میره

آفرین گفتم و دلم برای دخترم سوخت.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦

بوی خوش زن

پایگاه بسیج سازمانی که من در آن مشغول هستم به رسم یک عادت قدیمی و بمناسبتهای

مختلف -عمدتا مذهبی- اقدام به چاپ پوسترها و تراکتهائی پیرامون مناسبت موجود میکند.

معمولا حدیثی از بزرگان دین را هم در متن آنها قرار میدهند و در پایان برای چند روزی روی

تابلوی اعلانات تمامی طبقات نصب میکنند تا همه ببینند.

برای وفات حضرت زینب هم چنین کاری انجام شده بود.همه چیز مثل دفعات قبل بود و ظاهرا

مشکلی هم وجود نداشت.ولی در قسمت حدیث جملاتی بود منتسب به پیامبر که برای من

و بسیاری همکاران جای تامل داشت.عین روایت را خودتان بخوانید.

از فرمایشات رسول اکرم(ص):

*هر زنی که خود را خوشبو کند و از خانه اش بیرون رود٬پیوسته ملائکه او را لعن کنند تا زمانی

که به خانه اش برگردد*

هیچ ذکری هم از منبع آن نشده است. از آنجا که بسیاری از علما و محققین بر جعلی بودن

و تحریف شدن بسیاری از روایات و احادیث در طول تاریخ اتفاق نظر دارند٬به نظر میرسد این

روایت هم از همان انواع جعلی باشد. حداقل من دوست دارم اینطور تصور کنم. جملات بسیار

زیبائی از پیامبر هستند که همه شنیده ایم و بواسطه آن به روشنفکری ایشان اعتقاد داریم.

بهمین خاطر باور چنین جملاتی انصافا کمی مشکل است.

در همین سازمان خودمان بسیاری از همکاران خانم از خانواده های مذهبی با پوشش کاملا

محجبه کار میکنند که اتفاقا همگی از انواع عطریات هم استفاده میکنند.آیا میتوان باور کرد که

ملائک از ۷ صبح تا عصر مشغول لعن و نفرین این عزیزان هستند؟

نمیدانم چه کسی مسئول انتخاب این روایات و احادیث است ولی یک سوال از زمان روبرو شدن

با این روایت دائما در سرم پرواز میکند و آن اینکه بنظر ایشان(منظورم مسئول انتخاب احادیث

است) زنها هنگام خروج از خانه باید چه بوئی بدهند؟موارد زیر چیزهائی است که به ذهن من

آمده است٬لطفا شما هم حدسیات خود را اعلام کنید.اگر نکنید مسئولیت لعن این همه زن و

دختر که هر روز خودشان را خوشبو میکنند گردنتان است ها؛از ما گفتن بود.

و اما پیشنهادات اینجانب:

۱.بوی عرق شدید

۲.بوی پیاز داغ!

۳.بوی استفراغ بچه

۴.بوی باقالی پخته

۵.بوی سبزی سرخ کرده!

بقیه بوها با شما دوستان.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦

سالهای دور از شادی

اینی که میگم عین واقعیته بخدا٬نه کم نه زیاد.

چهارشنبه شب دخترم داشت کانالهای تلویزیون رو بالا پائین میکرد بدنبال یه برنامه جالبی که

حوصله اش رو وا کنه. تا کانال ۷ رفت و بعد با ناراحتی برگشت رو به مادرش با لحنی کودکانه

گفت:اه٬مامان این تلویزیون که همش مُرده نشون میده!

بچه راست میگه.هرچند که به کودکان این دوره نمیشه گفت بچه.راست میگم بخدا.اونهائی که

بچه دارند حرف منو بهتر درک میکنن.بعضی مواقع یه حرفهائی میزنن که اسفناج یه جاهای آدم

سبز میشه.

دلم خیلی براش سوخت.همیشه دعا میکردم خدایا ما که بچگیهامون توی جنگ و مشکلات

اقتصادی و بازی کنار حجله ها گذشت و چیز زیادی دستگیرمون نشد٬نذار بچه هامون هم مثل

ما بشوند. تنها شانسی که اینها آوردند اینه که الان حداقل ماهواره هست تا هر وقت دلشون

از تلویزیون مملکتشون گرفت با یه دکمه بپرن اونور دنیا و یه حالی بکنن؛بدبخت ماها که بدون

همه اینها بزرگ شدیم.

گاهی پافشاری و اصرار زیاد روی چیزی ـحتی چیزهای محبوب ـ نتیجه عکس میده. یعنی تبلیغ

میشه ضد تبلیغ. لازم به توضیح نیست که بیشترین روزها و سالگردهای عزاداری را در تمام

دنیا فقط ایران دارد.بخدا دلمون گرفت٬پوسید٬جر و واجر شد از بس عزاداری دیدیم. من نمیدونم

این ائمه و معصومین ما روزهای خوش و خرمیشون چرا توی تاریخ گم شده. این عزیزان مراسم

خواستگاری و بله برون و عقد کنون و حنا بندون و عروسی و پا تختی و مادر زن سلام و حموم

زایمون و (بازم بگم؟).. نداشتند یعنی؟ آخه مگه میشه همش مصیبت و غم؟

نرخ تورم که هر روز بالاتر میره٬نفت هر روز گرونتر میشه ولی هرچی منتظریم کسی نمیاد زنگ

خونه رو بزنه بگه بفرمائید اینم پول نفتتون٬اون از بنزین٬این از اجاره خونه ها؛ خدایا کمی شادی

لطفاْ.

روزی که اعلام شد مشکینی فوت کرده داشتم از مقابل بیمارستان جم که نزدیک محل کارم

هست در حالیکه روزنامه میخوندم رد میشدم٬ناگهان در بیمارستان باز شد و زنی ضجه زنان

خودش رو رسوند بیرون و چند تا مرد و زن دیگه هم دنبالش. زنه چنان ناله ای میکرد و زبونی

گرفته بود که دل سنگ آب میشد.

با بیشتر کارکنان بیمارستان بخاطر همسایگی دوست هستم. از در اورژانس رفتم داخل و

سوال کردم این زن چرا اینطور زار میزنه؟ گفتن پسر ۲۳ ساله اش تصادف کرده و انقدر اورژانس

دیر رسوندش  بیمارستان که چند دقیقه پیش تموم کرد. پشتم تیر کشید. صدای مادره تا

میدون ۷ تیر میرفت. از بیمارستان که زدم بیرون یه نگاه معنی داری به آسمون کردم که خدا

خودش منظورم رو فهمید. اگه واسه یه آدم ۹۰ ساله باید ۱ روز مملکت رو در عزا فرو برد٬ برای

دل این مادر و عمر کوتاه اون پسر چند روز باید عزا عمومی اعلام کرد؟

                                        ****                                ****

هشدار:اهالی محترم قم و شهرهای اطراف مواظب باشید٬احتمال وقوع زلزله بسیار است!! 

+   مهدی شفیعی طهران ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٦

با اين رسانه ملی٬همه ميريم بهشت!

از زمانی که بچه بودیم و نیم وجب قد داشتیم تا الان که بزرگ شدیم و ۲-۳ وجب قدمون شده

همه چیز این دنیا روز به روز داره عوض میشه غیر از یه چیز. اون هم پخش برنامه از تلویزیونه.

آقا ما از وقتی یادمونه -حتما شما هم یادتونه- توی این رسانه ملی هر چی فیلم و کارتون پخش

میکردند همه یا با هم خواهر و برادر بودند یا دائی و خواهرزاده یا عمو و .. خلاصه همه بطور

عجیبی با هم محرم بودند. با همون سن و سال کم هم میفهمیدیم که این روابط فامیلی توی

فیلمها غیر طبیعی و گل درشته. حالا اون وقتها دهکده جهانی هنوز انقدر کوچک نشده بود و

دسترسی به خیلی از این آثار به راحتی امکان پذیر نبود٬ولی الان که دیگه اینجوری نیست آخه.

آخه چرا انقدر ما رو بی جنبه و احمق فرض میکنید؟ بله٬روی سخنم با شما مدیران رسانه ملی

است. چرا فکر میکنید اگر توی یه فیلمی زن و مردی بعنوان دوست معرفی بشوند نه زن و شوهر

جوانان ما به ابتذال کشیده میشوند؟بابا ما که میفهمیم دارید سرمون رو کلاه میذارید اونهم

اینقدر تابلو. لطفا با تمام قدرت-و ایضاً اینقدر واضح- به شعور ما حمله ور نشوید!

یکی از مسئولین مرتبط در خرید محصولات صدا و سیما از کشورهای دیگر در مصاحبه ای با یکی

از خبرگزاریها گفته بود: در بسیاری موارد هزینه خرید یک فیلم ۲ یا ۳ میلیون بیشتر نیست ولی

هزینه قابل پخش کردن آنها گاه تا ۱۰ میلیون نیز میرسد.

متوجه هستید که منظور از قابل پخش کردن چیه دیگه. منظور همون فیلمبرداری از روی فیلم و

زوم کردن روی صورت بازیگرهای زنی که شاید مثلا یه کم یقه لباسشون بازه٬یا هزینه مونتاژ

مجدد و زدن از سر و ته فیلمها بطوری که گاه ریتم فیلم کاملا بهم میریزه٬تعویض دیالوگها و

ترجمه و غیره.

سریالهای ساخت داخل هم از این آسیب و گزند در امان کامل نیستند. دم دستی ترین نمونه

همین سریال چارخونه است. دقت کنید هر وقت تصویری بسته از صورت بهنوش بختیاری پخش

میشه ناگهان رنگ تصویر بشدت کمرنگ میشه تا خدای نکرده با دیدن آرایش ایشون دل مومنی

نلغزد و ایمان کسی خدشه دار نشود.

همین نگرانی و ترس از گمراه شدن ما مردم کم جنبه و هوسران و بی دین و..(۱۰۰ جور صفت

دیگه هم میشه در اینجا قرار داد) باعث شده که ما یه تفاوت عمده دیگر هم با سایر اهالی این

کره خاکی داشته باشیم. اون هم اینکه مسابقات زنده رو باید با چند ثانیه تاخیر ببینیم تا وقت

کافی برای سانسور تصاویر تماشاگر نماهائی که هدفی جز ترویج ابتذال نداشته اند و با همین

نیت به ورزشگاه می آیند٬وجود داشته باشد. به همین خاطر است که یک صحنه مربوط به ۴۵

دقیقه قبل را در دقیقه ۸۰ بازی باید مداوم ببینیم. چی خیال کردید شاید دست استکبار اینبار

از آستین همین تماشاگر نماهای خارجی بیرون آمده بوده و با این سانسورهای دندان شکن

مسئولین رسانه ملی ما را از گزند تهاجم فرهنگی دور کرده باشند.دستشان درد نکند.

سوال: نسبت پدر پسر شجاع با مادر خانم کوچولو چیست؟

۱.خواهر و برادر

۲.دائی و خواهر زاده

۳.عمو و برادر زاده

۴.خواهر و برادر رضاعی

لطفا جوابهاتون رو بفرستین و مرا از این نگرانی چندین ساله برهانید.

                                 *********                          **********

مطلب زیر در شماره ۴۱۲ مورخ ۲۴ تیر ۸۶ روزنامه اعتماد ملی صفحه ۲ چاپ شده است.

*((نگرانی جامعه مدرسین از اختلاط بین زن و مرد در تلویزیون))*

خبرگزاری فارس: در آخرین جلسه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نگرانی جدی این جامعه از

ترویج خشونت٬اختلاط بین زن و مرد و موسیقی در تلویزیون اعلام شد. در این جلسه بر لزوم

برنامه ریزی محتوایی٬استفاده از کارشناسان خبره و آشنا به مبانی اصیل اسلامی٬نظارت

دقیق تر و توجه به خیر خواهی صاحبنظران دلسوز و آشنا٬تاکید شد.بنا بر این گزارش٬اعضای

جامعه معتقدند که برخی موارد خلاف شرع بین در برنامه های صدا و سیما وجود دارد که

مسئولان صدا و سیما باید به آن توجه نمایند.

+   مهدی شفیعی طهران ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir